دسترسی ها
تعریف الکلی های گمنام
الکلی های گمنام انجمنی است از مردان و زنان که تجربه، نیرو و امید خود را با یکدیگر مشارکت میکنند تا بتوانند مشکل مشترکشان را حل نموده و دیگران را نیز در بهبودی از بیماری الکلیسم یاری دهند.
تنها لازمه ی عضویت، تمایل به توقفِ نوشیدن الکل است. در الکلی های گمنام حق عضویت و شهریه ای وجود ندارد، ما از طریق اعاناتِ خودمان، خودکفا هستیم. الکلی های گمنام با هیچ فرقه، مذهب، سیاست، سازمان و موسسه ای پیوستگی ندارد و مایل به موضع گیری در بحث ها و مشاجرات نیست و هیچ نهضت و جنبشی را رد یا قبول نمیکند. هدف اصلی ما هشیاری و کمک به دیگر الکلی ها برای کسب هشیاری است.
انجمن الکلی های گمنام ایران
بلی، برای الکل جانشینی وجود دارد، جانشینی به مراتب بالاتر و آن عضویت در
انجمن الکلیهای گمنام است. در آنجا شـما از دلواپـسی، یکنـواختی و تـشویش آزاد
میشوید. تخیلاتتان پر میگشاید و زندگی سرانجام، مفهوم پیـدا مـیکنـد. بهتـرین و
رضایت بخشترین سالهای زندگی شما در مقابل شماست و بدین ترتیـب مـا و شـما
هر دو انجمنی پیدا میکنیم.
همراه با انجمن الکلی های گمنام
کمبود قدرت، مشکل غیر قابل حل ما بود. بنابراین می بایست منبع قدرتی پیدا می کردیم که به کمک آن زندگی کنیم.

تاریخچه
تا سال ۱۹۳۵ امیدی به درمان معتادان الکلی و مواد مخدر نبود و حتی مشهورترین و مجرب ترین روانپزشکان آن زمان از جمله دکتر معروف کارل یونگ نیز نتوانستند این دسته از بیماران را درمان کنند. در سال ۱۹۳۵، مردی به نام بیل ویلسون در اثر یک تجربه ناگهانی و معنوی وسوسه نوشیدن را از دست داد ...
درباره ما

چگونگی عملکرد
به ندرت کسی را دیدهایم که راه ما را با جدیت بپیماید و به مقصد نرسد، کسانی که بهبود نمییابند آنهایی هستند که نمیخواهند و یا نمیتوانند خود را کاملاً به این برنامه ساده بسپارند، معمولاً آنان مردان و زنانی هستند که اساساً نمیتوانند با خود صادق باشند، متاسفانه چنین اشخاصی وجود دارند، این دسته مقصر نیستند و...

نظریه پزشکی
پس از اولین تأیید دکتر سیلک ورت از الکلیهای گمنام، جوامع پزشکی و پزشکان نقاط مختلف دنیا نیز ما را مورد تأیید قرار دادند. نظرات زیر بوسیله پزشکانی که در کنگره سالانه جامعه پزشکی نیویورک حضور داشتند ابراز شده است. در این کنگره که سال ۱۹۴۴ تشکیل شد گزارشی بدین مضمون در مورد الکلیهای گمنام به حضار داده شد.ادامه...
تقصیر چه کسی است؟
در گام چهارم،ما قاطعانه بدنبال شناخت اشتباهات مان بودیم.کجا خودخواه و حقه باز،خودبین و هراسان بوده ایم؟ اگر چه گناه شرایطی که داشتیم کاملاً بر گردن خودمان نبود ولی غالباً سعی میکردیم که همه تقصیر را بر دوش افرادی بگذاریم که با ما سر و کار دارند.سرانجام دریافتیم که باید خودمان را زیر سئوال ببریم و…
در گام چهارم،ما قاطعانه بدنبال شناخت اشتباهات مان بودیم.کجا خودخواه و حقه باز،خودبین و هراسان بوده ایم؟ اگر چه گناه شرایطی که داشتیم کاملاً بر گردن خودمان نبود ولی غالباً سعی میکردیم که همه تقصیر را بر دوش افرادی بگذاریم که با ما سر و کار دارند.
سرانجام دریافتیم که باید خودمان را زیر سئوال ببریم و نه شخص دیگری را بنابراین خطاهایمان را صادقانه پذیرفتیم و مشتاق شدیم این اشتباهات را فوراً حل کنیم.
یک انجمن با عقایدی متعدد
به عنوان یک جمعیت هرگز نباید با فرض آنکه ما نویسندگان و ابداع کنندگان یک مذهب جدید هستیم بسیار به خود مغرور شویم.متواضعانه نشان خواهیم داد که هر اصل از اصول جمعیت الکلی های گمنام از منابع قدیمی اقتباس شده است.
کشیشی در تایلند نوشت که "ما از اصول دوازده گانه بزرگترین صومعه بودایی استفاده کردیم" و کشیش ارشد گفت: "این اصول چقدر خوب هستند! در صورتی که شما در این اصول بجای واژه «خدا» از لغت «خوبی» استفاده کنید ممکن است اندکی برای ما بودایی ها پذیرش این ضوابط،مطبوع تر باشد".با توجه به اینکه شما میگوئید این همان خدائی است که شما می شناسید در نتیجه مسلماً این خدا،خوب هم هست.
آری،اصول دوازده گانه جمعیت الکلی های گمنام مطمئناً مورد قبول بودایی ها نیز قرار خواهد گرفت.
سنت لوئیس به عضو با سابقه ما یاد آوری میکند که چگونه پدر ادوارد دولینگ برای به راه افتادن گروه شان به آنها کمک کرد.این جمعیت عمدتاً از پروتستان ها تشکیل شد اما این قضیه حتی لحظه ای آرامش پدر را بر هم نزد.
رهبری در جمعیت الکلی های گمنام
هیچ جامعه ای بدون وجود یک رهبری توانا در کلیه سطوح متفاوت خودش نمی تواند به وظایف خودش خوب عمل کند و جمعیت الکلی های گمنام هم از این قاعده مستثنی نیست ولی ما اعضای الکلی های گمنام گاهی دوست داریم بدون آنکه هیچگونه رهبری شخصی وجود داشته باشد از پس انجام کارهای خود برآئیم.ما برای تحریف کردن آن عقیده سنتی که میگفت "اصول،مقدم بر شخصیت ها" آماده ایم و برای رسیدن به این نظریه هیچ شخصیتی در رهبری در رهبری قرار نمی دهیم مثل رباتی که چهره ندارد سعی داریم که همه را راضی نگهداریم.
مرد یا زنی که به عنوان رهبر در جمع الکلی های گمنام حضور دارد کسی است که میتواند شخصاً اصول،اهداف و سیاست ها را مؤثر به عرصه عمل و ظهور در آورد.طبیعتاً ما از او حمایت خواهیم کرد و در انجام این کار به او یاری خواهیم رساند.هنگامی که یک رهبر بطور ناخوشایندی از ما استفاده ابزاری میکند مقاومت میکنیم اما هنگامی که او با ملایمت تبدیل به یک فرد اجرائی میشود و هیچگونه تصمیم سازی و تدبیر شخصی نمی کند او را کنار میگذاریم چرا که وی واقعاً یک رهبر نیست.
پاسخی در آینه
هنگام مستی یقین داشتیم که هوش و عقل ما با پشتوانه قدرت ما،قادر است زندگی درونی ما را به خوبی کنترل کند و موفقیت ما را در عرصه اجتماعی تضمین نماید.این نظریه شجاعانه که در آن هر انسانی نقش خدا را بازی میکرد در حرف بسیار زیبا بود اما در عمل چطور؟ پاسخ به این سوال مهم که این نظریه در عمل چگونه است را تنها با یک نگاه دقیق در آینه میتوان یافت.
هشیاری معنوی من کاملاً ناگهانی و مجاب کننده بود.فوراً به یک عضو هر چند کوچک از جهان هستی تبدیل شدم،جهانی که با عدالت و عشق بر مخلوقات خدا فرمانروائی میکرد.اهمیتی ندارد که پیامدهای لجاجت و جهالت من و دیگر دوستان من بر روی زمین چیست بلکه مهم آن است که معنویت،یک حقیقت زنده است.معنویت،اطمینانی جدید و قطعی در وجود من ایجاد نمود که هرگز مرا ترک نخواهد کرد.
تواضع برای جمعیت نیز هست
ما اعضای جمعیت الکلی های گمنام گاهی از مزایا و خوبی های مان لاف میزنیم.بگذارید از خاطر نبریم که تنها تعداد معدودی واقعاً از این مزایا بهره مند شدند.در وهله نخست ما با تازیانه ظالمانه الکلیسم در تنگنا قرار گرفتیم تا این فضائل را بپذیریم و این کار از روی تمایل نبود بلکه ناچار به پذیرش آن بودیم.هنگامی که نسبت به صحت ظاهری اصول اساسی مان اطمینان حاصل کردیم تصمیم گرفتیم از این اصول پیروی کنیم.برخی از ما مخصوصاً خود من حتی با وجود بی میلی از اصول جمعیت اطاعت کردیم.
اما سرانجام دریافتیم که همان اصولی که ما مشتاقانه تلاش در به انجام رساندن آنها داشتیم اصولی بودند که خداوند به ما آموخته بود.
آیا هشیاری کافی است؟
انسان الکلی شبیه به طوفان پیچیده ای است که مسیرش از میان زندگی دیگران میگذرد.جایی که قلب ها شکسته است،روابط لذت بخش مرده است،عواطف ریشه کن شده است و عادات خودپسندی و بی مبالاتی وضعیت خانه را دچار هرج و مرج کرده است.
اگر کسی بگوید که رهائی از الکل به تنهائی کافی است این نشانه بی دقتی او است.چنین کسی مثل کشاورزی است که از پناهگاه خود بعد از طوفان بیرون آمده و خانه خودش را ویران می بیند،به همسر خودش میگوید: بی خیال همه این خرابی ها،مهم آن است که طوفان تمام شده است.
از خودمان میپرسیم منظور ما از اینکه میگوئیم ما به افراد دیگری نیز "آسیب" رسانده ایم چیست؟ یک نفر چه نوع و از چه طریق میتواند گزندی به دیگری برساند؟ به منظور تعریف کردن واژه "آسیب" در معنای واقعی خودش باید آن را نتیجه تصادم غرایز خطاب کنیم که سبب رساندن زیان های فیزیکی،روحی،عاطفی و روانی به افرادی میشود که با ما در ارتباط هستند.
آغاز یک خویشاوندی صادقانه
هنگامی که به جمعیت الکلی های گمنام دسترسی یافتم و برای اولین بار در زندگی خودم میان مردمی قرار گرفتم که به نظر میرسید مرا می فهمند.این حس تعلق بسیار مهیج بود.گمان کردم که معضل تنهائی دیگر حل شده است.
اما بزودی دریافتم حتی هنگامی که از نظر اجتماعی چندان تنها نبودم همان موقع هم از بابت دردهای کهنه ناشی از تنهائی رنج میبردم.من هنوز به جمعیت تعلق نداشتم مگر زمانی که با صراحت کامل درباره ناسازگاری های خودم صحبت کردم و به سخنان فرد دیگری نیز در این باره گوش فرا دادم.
پاسخ مشکل من در واقع گام پنجم بود.این مرحله آغاز یک خویشاوندی صادقانه با انسانها و با پروردگار بود.
روز عزیمت به خانه
همانطور که هشیاری به معنای داشتن عمر طولانی و شادمانی فردی است اتحاد هم دقیقاً برای کل جامعه ما همین معنا را دارد.ما بصورت متحد زندگی میکنیم جدائی ما سبب نابودی ما میشود.
ما باید عمیقاً به فکر افراد بیماری باشیم که هنوز به جمعیت الکلی های گمنام می پیوندند.در همان حین که برای باز یافتن اعتقاد و زندگی خودشان تلاش میکنند از آنها میخواهیم هر آنچه را که بدان نیاز دارند را در این جمعیت بیابند همان چیزی که ما یافتیم و اگر ممکن باشد حتی بیشتر از آن.
تاکنون هیچ جمعیتی به این اندازه مراقبت،هوشیاری و تلاش گر نبوده است تا اینقدر معنوی و تاثیرگذاری دائمی خود را حفظ کند و در آمادگی کامل برای پذیرش اعضای نیازمند جدید قرار داشته باشد.
آیا به همه انسانها عشق می ورزیم؟
افراد زیادی وجود ندارند که صادقانه بتوانند ادعا کنند که همه انسانها را دوست دارند.اکثر ما باید بپذیریم که انسانها را خیلی کم دوست داشته ایم و باید بپذیریم که با بسیاری از دیگر انسانها تفاوت داشته ایم.ما واقعاً بسیاری از انسانها را دوست نداشتیم و یا از آنها متنفر بودیم.
ما اعضای الکلی های گمنام دریافتیم که به منظور حفظ تعادل مان به چیزهای بهتری نیاز داریم.این عقیده که میتوانیم بطور انحصار طلبانه با تعداد اندکی از افراد مهربان باشیم موجب نادیده گرفتن افراد زیادی میشود و در کل سبب میشود که نسبت به هر کسی احساس ترس و یا تنفر داشته باشیم بنابراین حتی به میزان کمی هم که شده این عقیده باید ترک شود.
میبایست از کسانی که دوست شان داریم درخواست های نامعقول نکنیم و یا میتوانیم جائی که سابقاً به افراد محبت نکرده ایم مهربان باشیم.نهایتاً میتوانیم با کسانی که دوست شان نداریم با عدالت و احترام برخورد کنیم.شاید این راهی باشد تا آنها را درک کرده و کمک شان کنیم.
مزیت گفت و شنود
هر کسی باید بپذیرد که ما اعضای جمعیت الکلی های گمنام بطور شگفت آوری افراد خوشبختی هستیم.خوشبخت از آن جهت که قادر هستیم بسیار رنج بکشیم.خوشبخت از آن جهت که میتوانیم فوق العاده خوب همدیگر را بشناسیم،درک کنیم و دوست بداریم.
این ویژگی ها و مزیت های متنوع به ندرت حاصل میشود.به راستی اکثر ما به خوبی آگاه هستیم که اینها هدایای کمیابی هستند که منشاء اصیل شان از رنجی مشترک و نجاتی مشترک بوسیله پروردگار سرچشمه میگیرد بنابراین ما از بابت داشتن ارتباطاتی تا این حد زیاد،خوشبخت هستیم و از این لحاظ بر دوستان غیرالکلی خود که اطراف ما زندگی میکنند پیشی گرفته ایم.
عادت کرده بودم بخاطر شرایطی شرمسار باشم بنابراین با هیچ کس در مورد آن صحبت نمی کردم اما این روزها آزادانه اقرار میکنم که انسان افسرده ای هستم و این اقرار،افراد افسرده دیگری را به سوی من جذب کرده است.کار کردن با آنها کمک بزرگی به من است.
ارزش اراده انسان
بسیاری از تازه واردها با این اعتقاد که اراده انسان هر چه باشد ارزش ندارد آن را نادیده گرفت،پیشرفت شان بدون استفاده از اراده و توان شخصی،ثبات و توأمان با رکود است.
هر چند چیزهای بسیاری نیز وجود دارد که شخص به تنهایی قادر به انجام آنها است.انسان با در نظر گرفتن شرایط خودش میبایست برای انجام چنین کارهایی اقدام کند.وقتی رغبت و تمایل لازم را بدست آورد پس از آن او دیگر تنها کسی است که میتواند برای دستیابی به معنویت تلاش کند.سعی در انجام چنین عملی منبعث از اراده خود او است.این عمل استفاده درستی از استعداد است.
به راستی همه اصول دوازده گانه جمعیت الکلی های گمنام نیاز دارد که ما با تحمل و تلاش شخصی خودمان از آنها پیروی کنیم و ما به خواست خدا که پیروی از این اصول است عمل خواهیم کرد.
زندگی هر کسی
تأکید جمعیت الکلی های گمنام مبنی بر پرسش شخصی از خویش،کار دشواری است زیرا تعداد بیشماری از ما واقعاً راه و رسم یک خودسنجی دقیق را هرگز نیاموخته ایم.
به محض اینکه این تمرین مفید تبدیل به عادت شود ثابت خواهد کرد که همه زمانی که صرف این تمرین میشود هرگز به هدر نرفته است.دقایق و حتی ساعاتی که وقف خودسنجی میشوند عاملی هستند برای آن که دیگر ساعات باقیمانده روزمان بهتر و شادتر سپری شود.در دراز مدت پرسش نامه های ما دیگر چیزهای غیرعادی و زائد زندگی به شمار نرفته و تبدیل به یک ضرورت در حیات هر کسی میشوند.
زندانیانی آزاد
نامه ای به یک گروه زندانی:
هر عضو از جمعیت الکلی های گمنام به تعبیری یک زندانی محسوب میشود.هر یک از ما با حصاری که دور خود کشیده است از جامعه دوری میگزیند.هر یک از ما به عنوان یک ننگ اجتماعی شناخته شده ایم.تعداد زیادی از شما مردم نیز در حق ما سختگیری بیشتری میکنید.در مورد شما،جامعه هم پیرامون تان دیواری ساخته است اما با این حقیقتی که حالا تقریباً همه اعضای جمعیت از آن مطلع هستند هیچگونه تفاوت واقعاً مهمی وجود ندارد.
بنابراین هنگامی که شما به عنوان یک عضو از جهان بیرونی به جمعیت الکلی های گمنام میرسید،میتوانید مطمئن باشید که هیچکس به کارهای گذشته شما حتی ذره ای اهمیت نخواهد داد.هر آنچه که شما سعی میکنید باشید نه آنچه که قبلاً بودید،همه آن چیزی است که برای ما حائز اهمیت است.
تحمل مشکلات روانی و عاطفی هنگام تلاش برای حفظ از بلای الکل بسیار مشکل میشود.هنوز در دراز مدت می بینیم که تفوق بر الکل مهمترین آزمون در الکلی های گمنام است.ناملایمات بیش از آسایش و موفقیت در زندگی به ما فرصت رشد میدهند.
به دنبال ایمان گمشده گشتن
هر یک از اعضای جمعیت الکلی های گمنام میگوید: ما از ایمان دوران کودکی خودمان روگردان بودیم.مادامی که به موفقیت های مهمی دست می یافتیم حس میکردیم که در بازی زندگی برنده شده ایم.این قضیه بسیار هیجان انگیز بود و سبب شادی ما میشد.
چرا باید اندیشه های الهی،وظایف دینیو یا ندای روح ما سبب آزردگی خاطر ما شود؟ اشتیاق ما به پیروزی باید سبب حرکت ما شود.
اما هنگامی که الکل ما را از راه به در کرد و هنگامی که نمره همه کارت های امتیاز مسابقه ما "صفر" شد و دریافتیم که تنها با یک حمله دیگر برای همیشه از بازی اخراج میشویم آن وقت مجبور شدیم تا به جستجوی ایمان گمشده خویش بپردازیم.در جمعیت الکلی های گمنام بود که به این مطلب پی بردیم.
کمال مطلوب
تواضع هیچ یک از ما انسانها،مطلق و کامل نیست.در بهترین شرایط،ما تنها میتوانیم به معنا و عظمت چنین ایده کاملی نظری اجمالی بیندازیم.تنها خداوند میتواند یک تجلی نامحدود باشد.ما انسانها میبایست در قلمرو خداوند،زندگی و رشد کنیم.
بنابراین ما در حال حاضر تنها در جستجوی تواضعی بیشتر هستیم.
تعداد انگشت شماری از ما میتوانند برای نگریستن به کمال مطلوب معنوی و اخلاقی آماده شوند.میخواهیم تنها همان میزان پیشرفتی را که ممکن است سر راه ما قرار گیرد را بدست آوریم البته بر طبق عقاید متفاوت و متنوعی که در مسیر زندگی مان به آنها بر میخوریم.بجای آنکه به دنبال هدفی سالم باشیم که مطابق اراده خداوند است از روی ناآگاهی برای "خود مختار شدن" تلاش میکنیم.
هیچ دستوری صادر نشد
سفارش یک رهنمود بی نظیر برای اعضاء و تثبیت انجمن و تعیین مجازات برای اعضاء،نه تنها از عهده مجمع خدمات عمومی جمعیت الکلی های گمنام و هیأت متولیان آن خارج است بلکه معمولی ترین کمیسیون نیز قادر به انجام آن نیست.ما بارها و بارها تلاش کرده ایم ولی همیشه نتیجه کار ما شکست مطلق است.
گاهی اوقات گروه سعی در اخراج کردن اعضاء دارد اما فرد طرد شده از گروه برای شرکت در جلسه گفتگو به انجمن برمیگردد و میگوید: این جلسه،زندگی ما است.شما نمی توانید از حضور ما در آن جلوگیری کنید.
کمیسیون ها به تعداد زیادی از اعضای جمعیت آموخته اند که از کارکردن با کسانی که به وضع وخیم گذشته برگشته اند دست بکشند آن هم فقط با گفتن اینکه: چطور من میتوانم از عهده انجام وظیفه خودم در دوازدهمین مرحله برآیم.شما در مقام قضاوت،چه کسی هستید؟
این به معنای آن نیست که اعضای جمعیت الکلی های گمنام،نصایح و پیشنهادات مفیدی را که افراد با تجربه ارائه میکنند را نمی فهمند بلکه عضو این انجمن به سادگی با پذیرفتن دستورات،مخالفت میکند.
عذاب حاصل از احساس مستی
یکی از ناخوشایندترین و شدیدترین نقص هایی که میشناسیم،ترحم جوئی است.این عیب،سدی در مقابل پیشرفت معنوی است و میتواند با فشار مفرطی که برای کسب محبت و دلسوزی وارد میکند کل گفتگوهای ثمر بخش را که با دوستانمان در انجمن داریم را تحت محاصره قرار دهد.این سبب احساسی عذاب میشود.عذابی که عامل بیماری ما است.
چاره چیست؟ خوب،بگذار نگاهی جدی به خود بیندازیم و حتی نگاه جدی تری به اصول دوازده گانه جمعیت الکلی های گمنام که در جهت بهبود میباشد.هنگامی که مشاهده میکنیم چه تعدادی از دوستان ما در جمعیت الکلی های گمنام به منظور فراتر رفتن از دردها و گرفتاریهای بزرگ شان از اصول دوازده گانه استفاده کرده اند باید هوشمندانه برای به کارگیری این اصول حیات بخش در زندگیمان تلاش کنیم.
کی و چگونه خدمات رسانی کنیم
کسانی که داشتن پول و سرپناه را از شرایط لازم جهت کسب هوشیاری می دانند در اشتباه هستند.گر چه گاهی که دریابیم کسی واقعاً به قصد رهائی از الکل به انجمن پای میگذارد شرایط اقتصادی کاملاً مناسبی را فراهم میکنیم.مسئله آن نیست که آیا ما باید این خدمات را بدهیم و یا خیر،مسئله آن است که کی و چگونه میبایست این خدمات را ارائه دهیم.
وقتی فردی مسئله ترک خود را وابسته و تابعی از مسئله حل شرایط مادی خود میکند آنگاه الکل بجای قدرت باریتعالی،حکمران است.چنین فردی به کرّات اذعان میکند تا زمانی که مشکلات مادی اش حل نشده نمی تواند بر الکل غلبه یابد.
تا زمانی که بجای خدا به دیگر انسانها وابسته مالی باشیم،نمی توانیم مصرف الکل را متوقف سازیم.درک این نکته برای بسیاری از دوستان ما دشوار است که یا باید وابسته به خدا باشیم و یا ترک الکل غیرممکن است.یا وابسته یا غیروابسته،یا شاغل یا بیکار،یا متأهل یا مجرد،در یک زمان نمی توان هر دو را داشت.
سختگیری به خودمان و محبت به دیگران
ما نمی توانیم چیزی را که باعث آزردگی و ناخشنودی همسران و یا والدین ما میشود را برایشان فاش کنیم.ما در تأمین هزینه های آنها هیچ قصوری از خود نشان نمی دهیم.
اما برای فرد دیگری که ما را خوب درک میکند و با او رودربایستی نداریم چنین مسائل مخربی از سرگذشت مان را تعریف میکنیم.قانون چنین است که میبایست به خودمان سخت گیریم اما نسبت به دیگران ملاحظه کار باشیم.
منصفانه و درست آن است که زمان صرف کرده و مسائل را به شکلی با خانواده مان در میان بگذاریم.عاقلانه نیست که بدترین مسائل را همان ابتدا با آنها مطرح کنیم.اما هنگامی که میخواهیم بدترین مسائل و مشکلات مان را نیز با آنها در میان بگذاریم باید بخاطر داشته باشیم که با به آشوب کشاندن غیرمعقول ذهنی دیگران،خود به آرامش روانی دست نمی یابیم.
در میانه راه
در بعضی از گروههای جمعیت الکلی های گمنام،گمنامی به یک پوچی واقعی می انجامد.اعضاء در چنان فضای کمبود گفتگویی قرار دارند که حتی نام خانوادگی یکدیگر و یا محل سکونت هم را نمی دانند.چنین گروهی شبیه به یک زندان زیرزمینی است.
در دیگر گروهها ما دقیقاً برعکس این قضیه را می بینیم.
هر چند می دانم که ما به تدریج از چنین شرایط طاقت فرسایی خودمان را به سوی میانه مسیر میکشانیم.بیشتر اعضایی که موعظه میکنند مدت زیادی دوام نمی آورند و افرادی که بیش از دیگران ناشناخته اند آماده هستند که از اختفای مربوط به دوستان شان در جمعیت و همکاران اداری شان و افرادی مثل آنها خارج شوند.گمان میکنم گرایشی قدیمی نسبت به میانه راه وجود دارد و احتمالاً این بخش از مسیر،همان جایی است که میباید در آن باشیم.
بیا حتماً برویم
پس از شکستی که در برابر قطع رابطه با انسانهای الکلی خوردم دکتر سیلک ورث مشاهده پرفسور ویلیام جیمز را بیاد آورد که تقریباً دگرگونی واقعی تجربه های معنوی همیشه بر اساس مصیبت و ضعف هستند.دکتر سیلک ورث گفت از موعظه کردن آنها دست بردارید و در ابتدا به آنها نکات جدی پزشکی را ارائه دهید.این عمل ممکن است آنها را عمیقاً راضی کند و بنابراین مشتاق خواهند شد که از پس انجام هر کاری به خوبی برآیند.سپس امکان دارد عقاید مذهبی شما و حتی وجود یک نیروی برتر را بپذیرند.
ما از شما عاجزانه میخواهیم که از ابتدا شجاع و دقیق باشید.برخی از ما مقاومت میکنیم تا از عقاید کهنه مان دست برنداریم و این کار هیچ نتیجه ای نخواهد داشت تا هنگامی که ما واقعاً از آنها دست بکشیم.
افکار بامدادی
درباره هشیاری بگذار در مورد بیست و چهار ساعتی که پیش رو داریم،بیندیشیم.ما از خداوند درخواست میکنیم که فکر ما را خصوصاً معطوف کند به مطالبه هر آنچه که جداً از هر گونه ترحم جوئی،فریب کاری و انگیزه های خودکاوی میباشد.رها از همه این چیزها،میتوانیم با اعتماد به نفس از استعدادهای ذهنی مان استفاده کنیم،چرا که خداوند،عقل را برای استفاده کردن به ما داد.هنگامی که افکار روشن ما از انگیزه های بد،تفکیک شدند زندگی اندیشمندانه ما در مرتبه عالی تری قرار خواهد گرفت.
اگر ناچار شویم که میان این دو شیوه یکی را بپذیریم از خداوند طلب الهام،اندیشه باطنی و یا یک تصمیم میکنیم.سپس آرام میگیریم و آن شیوه را راحت برمیگزینیم و اغلب از این بابت شگفت زده هستیم که چطور ندای پاسخ های صحیح پس از مدتی که تلاش کردیم به گوش ما رسید.
ما معمولاً با نیایشی که...به اندیشه مان خاتمه میدهیم خصوصاً درخواست برای رهائی از لجاجت های مخرب.
به سوی رشد
بسیاری از بیماران قدیمی برنامه جمعیت الکلی های گمنام "درمان نوشیدن الکل" را بطور جدی دنبال کردند ولی آزمایش های موفقیت آمیز نشان داده است که اغلب آنها هوشیاری عاطفی ندارند.برای اثبات این مطلب باید بلوغ و تعادلی واقعی (در واقع تواضع) را در ارتباط های خودمان با خود و با دوستانمان و خدا داشته باشیم.
بیائید برنامه جمعیت الکلی های گمنام را به یک گروه بسته مبدل نکنیم،بیائید تجربیات خودمان را بخاطر چیزهای ارزشمند اطراف خودمان نادیده نگیریم.بگذارید هر عضو از اعضای گروه هر نوع تلاش انسانی در زمینه های مختلف را امتحان کند.به آنها اجازه دهید تجربه و نفس جمعیت الکلی های گمنام را بر عهده گیرند،آنها باید برای انجام این امور به هر آنچه که مفید است جامه عمل بپوشانند.بخاطر اینکه نه تنها ما را از الکلیسم رهائی می بخشد بلکه دنیا هم ما را به اصل خودمان برمیگرداند.
جنگ یک تنه
براستی تعداد کمی از افراد که تحت هجوم و فرمانروایی الکل قرار میگیرند در جنگ یک تنه بر علیه آن پیروز میشوند.بر اساس یک آمار حقیقی تقریباً الکلی ها هرگز صرفاً با منابع شخصی بهبود نمی یابند.
یک زوج مکتشف به همراه کابین و یک جعبه ویسکی اسکاتلندی به سمت آلاسکا حرکت کردند.هوا سرد و سردتر شد،۵۰ درجه زیر صفر،آنها شروع به نوشیدن کردند و آتش به بیرون زبانه کشید.بندرت میشود در سرمای شدید از مرگ گریخت.یکی از آنها زمانی که از خواب،بیدار شد برای برای درست کردن آتش به بیرون رفت تا سوخت پیدا کند.او به یک ظرف روغن خالی که آب در آن یخ بسته بود برخورد.در زیر قالب یخ یک شئ قرمز رنگ دید.هنگامی که یخ روی آن شئ،ذوب شد کتاب جمعیت الکلی های گمنام پدیدار گشت.یکی از آن دو نفر کتاب را خواند و از مستی بیرون آمد (هشیار شد).در افسانه آمده است که او از بنیانگذاران یکی از گروههای شمالی ما شد.
غریزه زندگی کردن
وقتی مردان و زنان مقدار زیادی الکل مصرف میکنند زندگی خویش را ویران کرده و مرتکب غیرطبیعی ترین عمل میشوند.با سرپیچی کردن از امیال غریزی خودشان برای صیانت نفس خویش به نظر میرسد که در مقابل خود – ویرانگری،سر تسلیم فرود می آورند.آنها برخلاف غریزه باطنی خود عمل میکنند.
آنها همانطور که به تدریج به واسطه تخریب هولناک ناشی از الکل،خوار و پست شمرده میشوند رحمت خداوند شامل حال آنها شده و آنها را از وسواس فکری خلاص میکند.در اینجا است که غریزه نیرومند میل به زندگی در آنها کاملاً میتواند در راستای خواسته پروردگارشان مبنی بر عطا کردن حیاتی نوین قرار گیرد.
از مشخصه اصلی تجربه روحی این است که این تجربه خارج از همه تناسب مربوط به فرآیند نظم،ایمان و عقیده،به گیرنده انگیزه بهتر و جدیدتری را اعطا میکند.
این تجربیات نمی توانند به یکباره سبب دگرگونی ما شوند آنها به منزله تولد دوباره یک فرصت تازه و مسلم هستند.
آیا آزمایش کرده اید؟
از آنجا که عدم تعصب و آزمایشگری از مشخصه های حتمی و لازم الاجرای تمدن "علمی" میباشند به نطر عجیب می آید که بسیاری از دانشمندان نسبت به تجربه کردن شخصی فرضیه هایی که اول خداوند و سپس بشر به آنها دست یافته،بی میل هستند.آنها ترجیح میدهند بر این باور بمانند که بشر،محصول اتفاقی تکامل میباشد به این معنی که خداوند به عنوان خالق،وجود خارجی ندارد.
فقط میتوانیم از آزمایش خودم درباره این دو مفهوم،خبر دهم و اینکه در مورد من ثابت شده است که مفهوم و تصور کلی خداوند به عنوان یک اصل برای زندگی کردن بهتر است نسبت به مفهومی که فقط انسان را در کانون توجه قرار میدهد.
با این حال،نخستین کسی هستم که از حق شما دفاع میکنم و به آنچه که خواسته شما است می اندیشم.من صرفاً این سئوال را میپرسم: آیا تا به حال در زندگی تان واقعاً سعی کرده اید طوری فکر کنید مثل اینکه خدائی وجود دارد؟ آیا آزمایش کرده اید؟
ما نیاز به کمک اطرافیان مان داریم
واضح است هنگامی که به تنهائی به خودسنجی خویش می پردازیم و عیب هایمان را نیز بر اساس آن تنهایی می پذیریم تقریباً چنین عملی (برای آنکه به خود کمک کرده باشیم) کافی نیست.اگر قطعاً حقیقت وجود خودمان را بشناسیم و آن را پذیرا باشیم به ناگزیر به کمک های دنیای بیرونی خویش که شامل کمک های پروردگار و دیگر انسانها میشود نیاز پیدا میکنیم.
فقط از طریق گفتگویی صریح با خودمان از طریق اشتیاق برای پذیرش نصیحت و مسیر،میتوانیم قدم در راهی بگذاریم که جهت آن بسوی اندیشه ای صادقانه،صداقتی خالص و تواضعی واقعی است.
اگر در حال فریب دادن خودمان هستیم یک مشاور ماهر میتواند سریعاً متوجه این قضیه شود و همچنان که او ماهرانه ما را از خیال پردازی هایمان دور میکند،شگفت زده میشویم از اینکه پی به انگیزه هایی میبریم که از آن در جهت دفاع کردن از خودمان در برابر حقایق ناخوشایند استفاده میکنیم.هیچ راه دیگری وجود ندارد که در آن به این سرعت،ترس و غرور و جهالت از بین برود.پس از مدتی پی میبریم که بر شالوده نوینی از شخصیت،قاطع و ثابت ایستاده ایم و با خوشحالی مایه افتخار حامی مان شده ایم همان کسی که با پندش،راه را نشان ما داد.
بخشش های پروردگار
می بینیم که خورشید هرگز از انجمن الکلی های گمنام رو نمی گرداند چونکه بیش از پنجاه هزار و سیصد نفر از اعضاء تاکنون از بیماری شان بهبود یافته اند و چونکه در هر جایی قدم را فراسوی موانع هولناک مبارزه،مذهب و ملیّت نهاده ایم.چنین اعتماد به نفسی که بسیاری از ما را قادر کرده است تا از مسئولیت هایمان در برابر هشیاری،رشد و تاثیرگذاری بر جهان آشوب زده ای که در آن زندگی میکنیم آگاه شویم مطمئناً وجود ما را سرشار از عمیق ترین شادی و رضایت خاطر خواهد کرد.
اما نسبت به مردمی که تقریباً همیشه با تلاش بسیار چیزی را آموخته اند قطعاً نباید به خودمان تبریک بگوئیم.باید درک کنیم که این نعمت ها در واقع بخشش های پروردگار هستند که تا حدی به واسطه میل فزاینده ما به دریافتن و انجام دادن آنچه که خدا برای ما مقدر کرده است با هم سازگار شده اند.
عبادتی که تحت فشار انجام گیرد
هرگاه خود را تحت تنش شدیدی حس میکنم مدت طولانی تری را صرف پیاده روی روزانه می نمایم و به آرامی نیایش آرام بخش مان را مطابق با ریتم قدمها و نفس هایم در حین پیاده روی تکرار میکنم.
اگر احساس کنم که دیگران تا حدی عامل رنج من شده اند سعی میکنم این جمله را تکرا کنم "خدایا: آرامشی به من عطا فرما که به واسطه آن بهترین این افراد را دوست بدارم و هرگز از بدترین آنها نهراسم".روش شفابخش و مطبوع تکرار که گاهی در طی چندین روز نیاز به انجام دارد به ندریت در باز گرداندن من به یک موازنه و ارتباط عاطفی سالم با شکست مواجه شده است.
عواقب کار خود را بپذیریم
درباره آن خطائی که مرتکب شده اید چندان مأیوس نباشید.تقریباً همیشه ما افراد الکلی،مطلب را با تلاش فراوان می آموزیم.
عقیده شما مبنی بر نقل مکان به جایی دیگر ممکن است خوب و یا بد باشد.شاید شما وارد یک مخمصه عاطفی و یا اقتصادی شوید که قادر نباشید مکانی را که در آن هستید را به خوبی کنترل کنید اما شاید هم دقیقاً کاری را که همه ما انجام داده ایم را در یک زمان انجام دهید.شاید هم میدان را خالی کنید.چرا برای آنکه دوباره با دقت بیندیشی تلاش خود را نمی کنی؟
آیا واقعاً در وحله اول،بهبودی خودت را در نظر گرفته ای و یا سعی میکنی که آن را وابسته به مردم،مرتبه ها و شرایط،قلمداد کنی؟ ممکن است این بهانه را بسیار بهتر از آن بدانید که عواقب کار خود را در هر موقعیتی که هستید،بپذیرید و بهتر از آن بدانید که به کمک برنامه جمعیت الکلی های گمنام،بالاخره پیروز شوید.قبل از آنکه تصمیمی بگیری با در نظر گرفتن این حالات آن را بسنج.
تنهائی
سابقاً قضیه الکلیسم مربوط به تنهائی افراد میشد حتی اگر چه در میان مردمی زندگی میکردیم که ما را دوست داشتند اما هنگامی که لجاجت ما سبب شد افراد از ما دوری گزینند و حسابی تنها شدیم قمار بازی با افراد مهم را در مشروب فروشی ها آغاز کردیم.چنانچه این امر تحقق نمی یافت ناچار بودیم به تنهایی در خیابان قدم بزنیم تا بلکه محبت عابران پیاده را به خود جلب کنیم.
در تلاش بودیم که امنیت عاطفی مان را یا از طریق سلطه بر دیگران بدست آوریم و یا به واسطه وابسته بودن به دیگران کسب کنیم.حتی هنگامی که کاملاً تقدیر ما دچار زوال نشده بود با وجود این در زندگی،احساس تنهایی میکردیم.هنوز بیهوده سعی میکردیم بوسیله وابستگی یا تسلطی بیمارگونه به خود اطمینان دهیم.
برای افرادی از ما که چنین بوده اند جمعیت الکلی های گمنام،یک مفهوم بسیار استثنایی دارد.در این انجمن می آموزیم که چگونه با افرادی که درک مان میکنند رابطه ای خوب برقرار کنیم و مجبور نیستیم که بیش از این تنها بمانیم.
اول اندیشه وانگهی گفتار
براستی مردان و زنان با تدبیر به میزان زیادی،دور اندیشی میکنند.آنها می دانند که بدون آینده نگری همه...
اینکه فقط "بی گدار به آب بزنیم" کافی نیست.اگر این عمل ما سرشار از ترس،سوءظن و یا عصبانیت باشد بهتر است اصلاً بدنبال چیزی نبوده و اقدام به کاری نکنیم.
هنگامی که درمی یابیم انتخاب ما باید تعیین کننده میزان اشتباه ما باشد و این در صورتی مقدور است که مایل باشیم از تجربه،چیزی بیاموزیم بنابراین ترس ناشی از تصمیم گیریهای بزرگ و کوچک در وجود ما از بین میرود.تصمیم ما باید یک تصمیم درست باشد.ما باید از خداوند سپاسگزار باشیم چونکه به ما،شهامت و موهبتی ارزانی داشته که از طریق آن میتوانیم انگیزه ای برای حرکت داشته باشیم.
رضایت های حاصل از یک زندگی خوب
این احساس چقدر عالی است که ما خصوصاً در میان دوستان مان ناچار نیستیم از نظر مفید بودن و عمیقاً شاد بودن،برجسته و معروف باشیم.ما نه میتوانیم که از پیشروان شهرت و اهمیت باشیم و نه آرزوی کسب شهرت را داریم.
خدمتگزاری با میل و رغبت،صورت پذیرفت و وظائف صادقانه انجام شدند.مشکلات با کمک پروردگار به خوبی پذیرفته و یا حل شدند.علم بر این نکته که چه در خانه و چه در جهان بیرونی،ما در یک تلاش همگانی با یکدیگر شریک و رفیق هستیم.این حقیقت که از نظر خداوند،همه انسانها دارای اهمیت هستند.اثبات این نکته که عشق،سخاوتمندانه بهره زیادی را نصیب ما میکند.اطمینان بر این که ما بیش از این در زندانهای خودسازی،منزوی و تنها نخواهیم ماند.داشتن یقین که میتوانیم شایسته و متعلق به آن چیزهایی باشیم که پروردگار برای ما میخواهد.همه اینها در واقع رضایت های حاصل از یک زندگی خوب هستند که هیچ مراسم و شرایطی و هیچ میزان از ثروت های مادی نمی تواند جایگزین آن شود.
درکی وسیع تر
به منظور دسترسی به تعداد بیشتری از افراد الکلی،میبایست درک صحیحی از جمعیت الکلی های گمنام و حُسن نیّت عمومی نسبت به حضور در جمعیت در هر جایی به جریان افتد.ما هنوز نیاز داریم که به یاری عواملی همچون دارو،مذهب،کارفرمایان،دولت ها،دادگاه ها،زندان ها،بیمارستان های امراض روانی و همه عوامل موجود در زمینه الکلیسم،وضعیت بهتری را پیدا کنیم.لازم است که در جهات افزایش حسن نیّت سردبیران،نویسندگان و کانال های تلویزیون و رادیو نسبت به جمعیت الکلی های گمنام بکوشیم.این جولانگاه های تبلیغاتی باید گسترده تر شوند.
هیچ مسئله ای برای رفاه آینده جمعیت مهمتر از شیوه ای که در قالب وسائل ارتباطی مدرن از آنها استفاده میکنیم وجود ندارد.انجام این شیوه به خوبی و از روی فداکاری میتواند نتایجی عالی در تصور کنونی ما ایجاد کند.
یا باید این وسیله بزرگ را به سختی جابجا کنیم و یا میبایست به واسطه بروز نفس پرستی و منیّت مردمی که اطراف ما هستند،نابود شویم.به رغم این خطر،گمنامی اعضای جمعیت قبل از کمک همه مردم،پشتیبان و همچون سپر ما است.
آیا این تجربه ای استثنائی است؟
من تجربه و یا "نور" مرموز و عظیمی دریافت میکردم و در ابتدا آن تجربه در نظر من چنان فطری مینمود که حس میکردم شخصی بسیار استثنائی هستم.
اما هنگامی که الان به این واقعه عظیم رجوع میکنم فقط احساس خوشحالی دارم.حالا واضح به نظر میرسد که تنها مشخصه های استثنائی تجربه من،غیرمنتظرگی آن و عقیده قاطعانه و بی واسطه ای بود که در پی داشت.هر چند از همه جهات دیگر اطمینان دارم که تجربه من اساساً شبیه آن معیاری است که به وسیله آن هر یک از اعضای جمعیت قاطعانه به تمرین برنامه بهبود پرداخته است.مطمئناً موهبتی که نصیب چنین فردی میگردد از جانب پروردگار است و تنها تفاوت آن در این است که او به تدریج بیشتر از موهبت خودش آگاه میشود.
کلید هوشیاری
هر عضو از جمعیت الکلی های گمنام دارای نوعی حس همدردی با خویش است که سبب بهبودی او میشود بنابراین با چنین توانایی منحصر به فردی،شخص تازه وارد به هیچ وجه برای بهبودی وابسته به دانش و فصاحت و بلاغت خودش و یا هرگونه از مهارت های خاص شخصی خودش نیست.تنها مسئله ای که حائز اهمیت است این است که یک فرد الکلی،کلید هشیاری خودش را یافته است.
در نخستین گفتگویی که با دکتر باب داشتم به راحتی با استفاده از سخنان دکتر سیلک ورث که درباره وضعیت دشوار افراد الکلی و مشغله ذهنی و حساسیت های آنها بود استفاده کردم و نشان دادم که از تجویزهای سخت و بی ثمر پزشکی،کلافه شده ام.اگر چه آقای باب،یک پزشک بود اما این حرف من برای او یک خبر داغ و ناگوار بود.حقیقت این بود که من،یک فرد الکلی بودم و می دانستم که در مورد تجربه شخصی خودم همان چیزی را میگویم که همچون ضربه ای خُرد کننده بود.
می بینید که صحبت ما کاملاً دوطرفه بود.من دست از موعظه برداشتم همانقدر که این فرد الکلی به من محتاج است من هم به او نیاز دارم.
در زیر سطح
برخی افراد در برابر بسیاری از سئوالاتی که باید به صورتی شرافتمندانه پاسخ داده شوند،اعتراض میکنند زیرا گمان میکنند که نقایص شخصیت آنها چندان آشکار نشده است.برای اینها میتوان اظهار داشت که یک آزمایش دقیق احتمالاً آشکار کردن عیوب بسیاری است که سبب مطرح شدن سئوالاتی ناخوشایند میشود.
زیرا چندان بد به نظر نمی رسد،ما نهایتاً از سادگی بسیار این قضیه شرمسار میشویم زیرا دقیقاً عیوب را باطناً در زیر لایه ضخیم خود توجیهی خودمان،پنهان نموده ایم.اینها همان عیوبی بودند که سرانجام ما را با دچار نمودن به الکلیسم و مصیبت،غافگیر کردند.
خدمتکار،نه ارباب
در جمعیت الکلی های گمنام دریافتیم که شرایط مادی ما چندان مهم نیست اما آنچه که بسیار اهمیت داشت شرایط معنوی ما بود.همچنان که نگرش معنوی خودمان را بهبود بخشیدیم به تدریج پول تبدیل به خادم ما شد و نه سرور ما.پول،وسیله ای برای تبادل عشق و خدمتگزاری به کسانی شد که با آنها در ارتباط بودیم.
یکی از اعضای منزوی جمعیت،چوپانی از اهالی استرالیا است که در دو هزار مایلی نزدیکترین شهر زندگی میکند جایی که هر سال پشم های گوسفندان خودش را در آنجا می فروشد.برای آنکه کالای خودش را با بهترین قیمت بفروشد مجبور است در طی یک ماه مشخص به شهر بیاید اما هنگامی که شنید جلسه بزرگ محلی جمعیت الکلی های گمنام در آینده،هنگامی برگزار میشود که قیمت پشم،کاهش پیدا میکند با میل و رغبت،خسارت سنگین اقتصادی را به منظور سفر و حضور در جلسه،پذیرفت.این نشان میدهد که تا چه اندازه جلسه جمعیت الکلی های گمنام برای او معنی میدهد (مهم است).
واقعیت باطنی
هنگامی که بشر درباره جهان مادی تحقیق میکند همواره آشکار است که جلوه ظاهری این جهان به هیچ وجه نمایانگر واقعیت درونی خودش نیست.شاه تیر فولادین ملال آور،انبوه الکترون هایی است که با سرعت شگفت آور به دور یکدیگر در حال چرخش هستند و این اجسام ریز تحت تاثیر قوانین دقیقی قرار دارند.علم هم چنین چیزی به ما میگوید و دلیلی برای شک کردن به این مسئله وجود ندارد.
هر چند هنگامی که فرضی کاملاً منطقی اظهار میدارد که در ماورای بی نهایت این جهان مادی که پیش روی ما است هدایت گری قدرتمند و شعوری خلاق وجود دارد،باز هم خصلت لجوجانه ما آشکار شده و شروع به متقاعد نمودن خودمان میکنیم که چنین چیزی حقیقت ندارد.مبارزه ما با این قضیه تا آنجایی ادامه یافت که به این نتیجه رسیدیم که زندگی از چیزی نشأت نگرفته و هیچ معنایی هم ندارد و از هیچ جایی هم آغاز نشده است.
جسور و جستجوگر
خود تحلیلی من غالباً ناقص انجام شده است.هرگاه نقایص خودم را با افراد سالم در میان گذاشته ام،شکست خورده ام.در مواقعی دیگر بجای آنکه به خود بپردازم عیوب دیگران را آشکار کرده ام و هنوز هم هرگاه میخواهم به عیوب خودم اعتراف کنم در قالب یک شاکی صریح،تقصیر را بر گردن شرایط و مشکلات خودم می اندازم.
هنگامی که جمعیت الکلی های گمنام،یک عمل اخلاقی جسورانه را پیشنهاد میکند این پیشنهاد میبایست به هر تازه واردی القاء کند که قادر است بیشتر از آنچه که از او خواسته شده را انجام دهد.هر زمانی که سعی میکند نظری به خویش بیندازد غرور خودش میگوید "نیازی نیست این روش را بپذیری" و ترس خودش میگوید "به نظر نمی رسد که جرأت این کار را داشته باشی!".
اما غرور و ترسی از این قبیل هنگامی که کنار هم قرار میگیرند آنچه پدید می آید یک لولو است و نه چیز دیگری.حالا که حسابی برای پذیرش این پیشنهاد مشتاق هستیم و کاملاً برای انجام آن تلاش میکنیم انگار که نور عجیبی بر این فضای مه آلوده فرو میبارد.اگر در انجام این عمل از خود استقامت نشان دهیم شکل نوینی از اعتماد در ما متولد میشود و نهایتاً حس وصف ناپذیری از آرامش بر ما حاکم میگردد.
مسئولیت های فردی
تأکید میکنیم که بی میلی ما برای جنگیدن با اشخاص دیگر به عنوان یک مزیت خاص،چندان مورد نظر نیست.چرا که مزیت خاص،عنوان جمعیت الکلی های گمنام را بر ما می نهد تا نسبت به مردم،دیگر احساس برتری کنیم.این بی میلی اصلاً به این معنی نیست که اعضای جمعیت به عنوان شهروند بخواهند از مسئولیت های فردی خود بگریزند.در اینجا آنها نیاز به آزادی دارند تا بتوانند بر اساس جریان های عمومی زمان خود،وارد عمل شوند.
اما هنگامی که این اتفاق به صورت کامل برای جمعیت الکلی های گمنام رخ میدهد قضیه کاملاً متفاوت است.به عنوان یک گروه،ما وارد یک مشاجره عمومی نشدیم زیرا یقین داریم که اگر چنین کاری کنیم جامعه،ما را هلاک خواهد کرد.
ترس و ایمان
کسب آزادی از دل ترس،یک تکلیف همیشگی است که هیچ کس نمی تواند بطور کامل بدان دست یابد.
ما ناچار هستیم که نسبت به برخی از شرایط خاص مانند حمله ای سنگین،بیماری وخیم و یا در دیگر اوضاعی که بی ثباتی جدی بر جو آنها حاکم است و عکس العمل های خوب یا بد نشان دهیم و این همان دستیابی به آزادی از دل ترس است.البته ادعای دستیابی کامل به آزادی از طریق ترس،تنها نوعی خودفریبی است.
در نهایت دریافتیم که اعتقاد به خدا،جزئی از سرنوشت ما است.گاهی اوقات مصرانه در جستجوی خدا بودیم گو اینکه او همراه با ما بود.همانقدر که ما حقیقت داشتیم او نیز حقیقت داشت.ما،واقعیت عظیمی را در باطن خویش کشف کردیم.
مرحله ای که رشد ما را تضمین می کند
گاهی اوقات وقتی دوستان ما،کنایه میزنند که چقدر خوب از پس کارهای خودمان برمی آئیم منظور آنها چیز دیگری است.منظور آن است که به اندازه کافی به وظیفه خودمان خوب عمل نکرده ایم.ما هنوز نمی توانیم زندگی را آنطور که هست کنترل کنیم.شاید جایی در اعمال و حوادث معنوی زندگی ما،نقطه ضعف جدّی وجود دارد.
این ضعف چیست؟
شاید باید مشکل خودمان را در سوءتعبیر و یا غفلت از مرحله یازدهم الکلی های گمنام تشخیص دهیم،مرحله ای که شامل نیایش،مراقبه(اندیشه) و هدایت پروردگار است.
مراحل دیگر هم به طریقی میتوانند هشیاری و کارکرد ما را تضمین کنند اما مرحله یازدهم میتواند در صورت تلاش و کار سخت و مداوم ما،تضمین کننده رشد ما باشد.
نه وابستگی و نه خودبسندگی
هنگامی که مانند کودکان،اصرار میکردیم که مردم از ما حمایت کرده و به ما توجه داشته باشند و یا پافشاری می نمودیم که جهان،بدهی خود را که همانا زندگی است را به ما بپردازد،چیزی جز بدبختی،عاید ما نشد.افرادی را که بسیار دوست داشتیم یا ما را از خود راندند و یا کاملاً رهایمان کردند.به دوش کشیدن بار دلسردی ناشی از این شرایط برای ما دشوار بود.
با این وجود در دوران جوانی هم هنوز کودکانه رفتار میکردیم و هرگز نتوانستیم افرادی همچون دوستان،همسر،شوهر و حتی دنیا را به صورت والدینی حمایت کننده برای خویش در آوردیم.ما هرگز نپذیرفتیم که وابستگی بیش از حد به مردم بی فایده است زیرا هر کسی جائزالخطا است و حتی بهترین افراد هم گاهی اوقات ما را مأیوس میکنند،مخصوصاً هنگامی که درخواست هایی نامعقول برای جلب محبت آنها میکنیم.
اکنون بر اصل متفاوتی ایمان آورده ایم: اصل تکیه و اعتماد بر پروردگار.ما بجای آنکه به محدودیت خویش غلبه کنیم به پروردگار نامتناهی متکی هستیم.فقط به اندازه ای وارد عمل میشویم که گمان میکنیم خدا برای ما همانقدر جائز دانسته است و متواضعانه بر خواسته او تکیه میکنیم.پروردگار،ما را قادر میسازد تا در برابر مصیبت،آرامش خود را حفظ کنیم.
سپاسگزاری کردن
اگر چه هنوز پذیرفتن رنج و تشویش امروز من که هیچ آرامشی در پی ندارد برای من دشوار است البته بسیاری از کسانی که در زندگی روحانی و معنوی خود این رنج را پذیرفته اند،میتوانم با این وجود قدر رنجی را که در حال حاضر دچار آن هستم را بدانم.
من در گذشته از رنج،درسهایی آموختم درسهایی که سبب شد اکنون از نعمت هایی که نصیب من شده است لذت ببرم و هنگامی که در این آموخته های خودم به تعمق میپردازم حس اشتیاق برای قدردانی از رنج امروز در من بیدار میشود.میتوانم بخاطر بیاورم که چطور عذاب های ناشی از الکلیسم،رنج طغیان و غرور بر باد رفته،اغلب من را به سوی موهبت پروردگار سوق داده و بنابراین سبب هدایت من به طرف یک رهائی نوین نیز شده است.
در پی بهانه ها
ما اکلکی ها در بهانه گیری و دلیل تراشی،قهرمان هستیم.کار یک روانپزشک یافتن دلائل اساسی تری برای این اخلاق ما است.اگر چه این مطلب در روانپزشکی تدریس نمی شود ولی بعد از مدت کوتاهی که در جمعیت الکلی های گمنام به سر میبریم،میتوانیم شاهد آن باشیم که انگیزه های ما آنهایی نبودند که فکر میکردیم و نیروهایی که قبلاً برای ما نامفهوم بودند اینک ایجاد انگیزه میکنند بنابراین میبایست با احترام،علاقه و بهره ای عمیق به نمونه هایی که علم روانپزشکی ارائه میدهد توجه کنیم.
رشد معنوی از طریق تمرین اصول دوازده گانه جمعیت الکلی های گمنام به همراه مساعدت یک حامی فداکار معمولاً میتواند بیشترین دلائل اساسی را که باعث ایجاد عیوبی در شخصیت ما شده اند را نشان داده و بالاخره میزان تمرین لازم برای ترک این نقایص را برای ما مشخص کند.با وجود این باید خوشحال باشیم که دوستان روانپزشک ما شدیداً بر ضرورت شناخت خطاها و مخصوصاً جستجوی انگیزه های ناخودآگاه تأکید میورزند.
دیگر مردمان
درست مثل شما،اغلب مطابق آنچه که مردم در مورد من میگویند و رفتار میکنند،خودم را فردی قربانی دانسته ام.هنوز هنگامی که گناهان چنین افرادی را مخصوصاً افرادی که گناه آنها نظیر من هم نیست دقیقاً با گناه خویش می سنجم،پی میبرم که من،تنها یک آسیب را شدت بخشیدم.حس آزردگی و ترحم جوئی تقریباً من را برای دیگران تبدیل به فردی بیهوده نمود.
بنابراین،این روزها اگر کسی با من به صورتی آزار دهنده گفتگو کند پیش از هر چیز از خودم میپرسم،آیا گفته آنها اصولاً حقیقت دارد؟ اگر حقیقتی وجود نداشته باشد،سعی میکنم بخاطر داشته باشم که من هم زمانی با دیگران بسیار تلخ،صحبت کرده ام.چنین گفتگوی دردآوری علامت بقایای بیماری عاطفی ما است و در نتیجه هرگز نمی بایست از بی انصافی های چنین بیمارانی عصبانی شویم.
با وجود چنین شرایط فرساینده ای که داشته ام به کرّات دیگران و حتی خودم را بخشوده ام.آیا اخیراً شما چنین تلاشی کرده اید؟
وقتی دوران آغازین تأسیس یک گروه الکلی های گمنام پایان می یابد
میبایست این نکته را در نظر داشته باشیم که هر گروه جمعیت الکلی های گمنام از طریق تلاش های یک فرد و کمک دوستانش آغاز به کار میکند یعنی یک مؤسس به همراه زیر مجموعه هایش.راه دیگری برای تأسیس وجود ندارد.
اما هنگامی که دوران آغازین تأسیس به پایان میرسد رهبران پیشکسوت میبایست راه دموکراتیکی برای اعضای تازه گروه باز نمایند تا آنها بتوانند رهبری خود خوانده آنان را با رهبران منتخب،جایگزین نمایند.
نامه ای به دکتر باب:
در هر نقطه از دنیا گروههای الکلی های گمنام خدمات شان را تنها به پشتوانه خود انجام میدهند.حالا دیگر مؤسسان محلی و دوستان شان در حاشیه قرار دارند.
سرانجام گروههای مختلف،زمام امور را به دست خواهند گرفت و شاید حتی میراثی را که به دست آورده اند را هدر دهند.چنین چیزی احتمال دارد هر چند که اعضاء به هر طریق که شده سعی میکنند جلوی آن را بگیرند،آنها واقعاً بالغ شده اند،جمعیت الکلی های گمنام متعلق به آنها است،بگذارید انجمن را در اختیار شان بگذاریم.
صداقت و بهبود
هنگام تهیه فهرستی از کارهایی که صورت داده،یک عضو الکلی های گمنام ممکن است چنین سؤالاتی را داشته باشد:
چطور درخواست خودخواهانه من برای رابطه جنسی به دیگران و خودم آسیب وارد کرد؟ چطور مردم آزرده شدند و شدت آزردگی آنها چقدر بود؟ عکس العمل من در برابر آنها چگونه بود؟ آیا گناه،سبب نابودی من شد؟ اینگونه خودم را تبرئه میکردم؟
چطور در مسائل جنسی نسبت به شکست،حساسیت نشان داده ام؟ هنگام دروغ گفتن آیا انتقام جو و افسرده شده ام؟ آیا دیگران را تسلی بخشیده ام؟ اگر در محیط خانه با عدم پذیرش و سردی روبرو شدم آیا از این قضیه به عنوان دلیل برای بی بند و باری استفاده کردم؟
اجازه ندهید فرد الکلی بگوید که بدون بازگشت خانواده خودش نمی تواند بهبودی یابد.بهبودی او وابسته به دیگران نیست بلکه وابسته به ارتباط او با پروردگار (مهم نیست که چه تعریفی از خدا دارد) است.
الکلی های گمنام در دو واژه
همه روند جمعیت الکلی های گمنام میتواند تنها در و واژه خلاصه شود: تواضع و مسئولیت.میزان پیروی از این دو معیار عالی،دقیقاً تعیین کننده کل رشد معنوی ما است.
وقتی تواضع عمیق تر میشود توأم با رغبت افزون تری برای پذیرش و اقدام به وظائف مشخص میگردد.این وظائف حقیقتاً برای میزان رشد ما در زندگی روحی،سنگ محک محسوب میشوند.آنها جوهر خوب بودن و خوب انجام دادن را بر ما آشکار میکنند و ما را قادر میکنند تا خواسته پروردگار را دریابیم و به آن عمل کنیم.
گرفتاری هایی که برای پیشرفت کردن داریم
گمان میکنیم که خودخواهی و خودمحوری،ریشه همه گرفتاری های ما است.بخاطر انواع ترس ها و خیالبافی ها و خودکاوی ها و ترحم جوئی هایی که در ما وجود دارد حقوق دوستان خودمان را در انجمن نادیده میگیریم آنها نیز با ما تلافی میکنند.ظاهراً آنها گاهی اوقات بدون تحریک به ما زیان میرسانند اما همواره دریافته ایم که خود ما در گذشته تصمیماتی را گرفته ایم که بعدها آن تصمیمات سبب ایجاد شرایطی مضر برای ما شده اند بنابراین فکر میکنیم که گرفتاری های ما اساساً ریشه در خود ما دارند.علت مشکلات،خود ما هستیم و فرد الکلی نمونه فرد لجوجی است که طغیان کرده و معمولاً در مورد خودش چنین فکری نمی کند.مهمتر از هر چیزی این است که ما افراد الکلی میبایست از این خودخواهی نجات پیدا کنیم.یا باید دست به کار شویم و یا بگذاریم که خودخواهی،ما را هلاک کند!
عشق استوار
زندگی هر یک از اعضای انجمن الکلی های گمنام و همچنین هر گروه از این انجمن بر پایه اصول دوازده گانه و سنت های دوازده گانه استوار میباشد.ما می دانیم که عقوبت نافرمانی از این اصول برابر است با مرگ هر یک از اعضاء و فروپاشی گروه.اما نیروی بزرگتری که برای وحدت جمعیت الکلی های گمنام میتواند وجود داشته باشد،عشق پایدار به دوستان خودمان و اصول حاکم بر انجمن است.
ممکن است شما گمان کنید افرادی که در اداره مرکزی انجمن الکلی های گمنام واقع در نیویورک هستند مطمئناً هر یک قدرت شخصی دارند.اما خیلی وقت پیش،سرپرستان و دبیران انجمن دریافتند که تنها قادر هستند دستورالعمل های معتدلی برای گروههای الکلی های گمنام را صادر نمایند.
حتی آنها مجبور به ساختن دو جمله ای شدند که نیمی از نامه ها با آن آغاز میشد: "البته شما در به عهده گرفتن این قضیه به هر نحوی که بخواهید مختار هستید اما با توجه به اکثریت تجربیات موجود در جمعیت الکلی های گمنام به نظر میرسد که پیشنهاد دیگری وجود دارد مبنی بر..."
اداره کل مرکزی جمعیت الکلی های گمنام،اداره صدور سفارش نیست بلکه در عوض فرستنده دروسی از تجربه است.
کار را یک تنه انجام دادن
در مسائل معنوی،انجام یک تنه مسئولیت ها،خطرناک است.چند بار ما از مردم خیرخواه شنیدیم که ادعا میکنند خداوند،آنها را هدایت میکند در صورتی که کاملاً واضح بود که در اشتباه هستند؟ بخاطر نداشتن تمرین و تواضع،آنها گول خودشان را خوردند و بنابراین با بیان این نکته که هدایت الهی شامل حال آنها شده است اکثر رفتارهای نامعقول خودشان را در میان مردم،توجیه میکردند.
افرادی که در سطح بالائی از رشد معنوی قرار دارند تقریباً همیشه...مطمئناً یک تازه وارد نمی بایست خودش را انسان احمق و مصیبت زده ای نشان دهد که اشتباهات بزرگی را مرتکب میشود.پیشنهاد و یا پند دیگران،عاری از اشتباه نمی باشد ولی با این حال احتمال دارد دقیق تر از هرگونه هدایت آشکاری باشد که دریافت میکنیم آن هم در حالی که هنوز در برقراری ارتباط با نیرویی برتر از خودمان بی تجربه هستیم.
تنها انسان های آزاد،بهبود می یابند
با یک دیدگاه جدید و با در نظر داشتن خطوط اصلی برنامه و با توضیح چگونگی خودسنجی،چطور شما گذشته خودتان را اصلاح میکنید و چرا اکنون سعی دارید برای...مفید واقع شوید.برای او مهم است که بداند تلاش شما برای پرداختن به چیز تازه دیگری،نقشی حیاتی در بهبود خودتان ایفا میکند.به راستی ممکن است بیش از آنچه که شما به او کمک میکنید او به شما یاری رساند.نشان دهید که او در مقابل شما هیچ وظیفه ای را ندارد.
در شش ماه نخست هشیاری خودم با افراد الکلی زیادی به شدت تمرین میکردم.این تنها،یک واکنش نبود و هنوز هم آن تمرین،هشیاری من را تضمین میکند.این هوشیاری،چیزی نبود که از جانب افراد الکلی که هیچ چیز به من ندادند،نصیب من شده باشد.ثبات من هنگامی آشکار شد که سعی میکردم به دیگران کمک کنم،نه از طریق دشواری هایی که بر من هموار می شد.
نیروی برتر (پروردگار) کافران
من تجربیات بسیاری با ملحدان داشته ام که اکثراً مفید بوده اند.هر عضوی در جمعیت الکلی های گمنام ادعا میکند که عقیده او صحیح است.حفظ جامعه باز و داشتن تحمل زیاد،بهتر از این است که با هر شورش کوچکی عقاید آنها سرکوب شود.به علت برخی از عقاید ملحدانه درک نمی کنم که چرا الکلیسم باید افراد را نابود کند.
اما همیشه از این افراد تقاضا میکنم که قدرت برتر را مد نظر داشته باشند.بدین معنی که متوجه گروه خود هم باشند.هنگامی که آنها به گروه ملحق میشوند بیشتر آنها در جمعیت الکلی های گمنام،هشیاری خود را به دست آورده اند در حالی که آنها مست هستند بنابراین گروه در حکم یک نیروی برتر است.این یک نقطه شروع کاملاً مناسب است و اکثر اعضاء از همین جا روند بهبودی را می پیمایند.از آنجایی که قبلاً خودم هم یکی از این اعضاء بوده ام اکنون حال آنها را خوب درک میکنم.
سبک کردن بار مسئولیت هایمان
تنها با یک بررسی میتوانیم،بفهمیم تا چه حد به افشای کامل آن ضرری که به خود وارد کرده ایم،امید بسته ایم.آنچه که فاش خواهد شد یک افشاگری کامل است که بطور جدی به عضوی که سعی در اصلاح او داریم آسیب میرساند و یا کاملاً به صورت امری جدی به دیگران خسارت وارد میکند.به عنوان مثال ما قادر نیستیم از روابط جنسی زنان و شوهرانی که از این قضیه غافل هستند گزارشی مفصل تهیه کنیم.
این سبک کردن بار مسئولیت های خودمان نیست هنگامی که در نهایت بی احتیاطی؟؟؟
بی پرده و بدون ترس،صحبت کردن
تعدادی از ما در ارتباط های روزانه خودمان تاکنون گمنام بوده ایم.در این سطح عادت گمنامی را ترک کردیم زیرا گمان میکنیم که دوستان و همکاران ما میبایست مطالبی در مورد جمعیت الکلی های گمنام و خدماتی که این جمعیت برای ما انجام داده است را بدانند.همچنین دوست داریم از ترس پذیرش این نکته که افرادی الکلی محسوب میشویم خلاصی یابیم.اگر چه صمیمانه از گزارش گران تقاضا میکنیم که هویت ما را آشکار نکنند و در نهایت قبل از تجمع نیمه عمومی آنها،ما خود صحبت میکنیم.ما دوست داریم شنوندگان را متقاعد سازیم که الکلیسم نوعی بیماری است که تا مدتها پیش ما از مطرح کردن آن با دیگران واهمه داشتیم.
هر چند اگر که جرأت کنیم قدم را فراتر از این محدوده بگذاریم مطمئناً باید بر اصول گمنامی برای همیشه غلبه کنیم.اگر هر یک از اعضای جمعیت الکلی های گمنام برای انتشار نام و تصویر و ماجرای زندگی خودش نگرانی نداشت بزودی در تبلیغ شخصی خویش شروع به افراط کاری میکنیم.
هنگامی که به اصطلاح،مجمع عمومی توسط بسیاری از اعضای جمعیت الکلی های گمنام زیر سؤال میرود،من خودم از این مجمع حمایت میکنم مشروط بر اینکه فقط گمنامی در گزارش های مطبوعات،مشهور باشد و اینکه ما چیزی جز شعور و آگاهی از خودمان درخواست نکنیم.
هنر ظریفی از بهانه ها
اکثریت اعضای جمعیت الکلی های گمنام به شدت در طول دوران مستی خودشان از مسئله خود توجیهی،رنج کشیده اند.برای اکثر ما قضیه خود توجیهی،ابزاری جهت دلیل تراشی برای عرق خوری و همه رفتارهای احمقانه و زیان آور بود که مرتکب میشدیم.ما از دل بهانه ها،یک هنر ظریف را اختراع کرده بودیم.
ما مجبور به باده گساری بودیم زیرا لحظاتی که بر ما میگذشت یا سخت بودند و یا خوب.مجبور به باده گساری بودیم زیرا در محیط خانه مملو از عشق بودیم و یا اصلاً هیچ حسی نداشتیم.مجبور به باده گساری بودیم زیرا در محیط کار یا موفقیت های بزرگی کسب میکردیم و یا شکست های بسیار بدی را متحمل میشدیم.مجبور به باده گساری بودیم زیرا ملت ما در جنگ،پیروز میشد و یا آرامش خود را از دست می داد و همواره چنین بود.
پی بردن به این قضیه که چطور احساسات نامتعادل خودمان،ما را قربانی میکنند اغلب مدت زمان زیادی به طول می انجامد.هر جا که دیگران مطرح بودند ناچار بودیم واژه "تقصیر" را از افکار و صحبت های خودمان حذف کنیم.
به لحاظ روحی تندرست
تصور کنید که ما به لحاظ روحی و روانی،تندرست و سلامت باشیم.آنگاه هر کاری را که دل مان بخواهد را می توانیم انجام دهیم در حالی که یک فرد الکلی،قادر به چنین کاری نیست.خیلی ها معتقد هستند که نباید به مکان هایی که در آن مشروب،سرو میشود برویم و در خانه نباید مشروب،نگهداریم و از دوستانی که مشروب،مصرف میکنند دوری کنیم و به تصاویری که صحنه های مشروب خواری را نشان میدهد نگاه نکنیم.در میکده،تردد نکنیم.وقتی سری به خانه رفقا میزنیم بطری های مشروب شان را پنهان کنند و در کل همه ارتباط های از این دست را قطع کنیم.تجربه ما نشان میدهد که انجام چنین کارهایی لزوماً کارساز و درست نیست.
قرار گرفتن در چنین شرایطی همه روزه برای همه ما رخ میدهد.فردی که قادر به خودداری در چنین فضاهایی نباشد هنوز ذهنی الکلی دارد و مشکل در واقع قرار گرفتن در چنین شرایطی نیست و در واقع اصل مشکل در ذهن و روان چنین فردی است.چنین فردی،تنها در جایی مثل قطب شمال می تواند مصون از الکل باشد و البته آنجا هم اسکیموهایی هستند که الکل،مصرف میکنند و همه تلاش چنین افرادی را زائل میکنند!
هر کدام از ما،افرادی منحصر به فرد
تنها یک روش برای تعیین ارزش تجربیات روحی و روانی یک فرد وجود دارد و آن سنجش میزان سودمندی آن است.
به همین خاطر است که من معتقد هستم نباید از هیچ کس در مورد علت و چگونگی دگرگونی اش – چه سریع بوده باشد و چه به مرور – پرسید.
همچنین نباید هیچ فرد خاصی را به عنوان اسوه برای خود انتخاب کنیم.چرا که بر اساس یافته های تجربی،ما مواردی از تجربیات اسوه خود را کپی برداری میکنیم که نیازهای او را پاسخ داده است و نه نیازهای ما را.
هیچ انسانی مثل انسان دیگری نیست.بر این اساس وقتی نیازهای خود را فهرست میکنیم باید به دقت مشخص نمائیم که مشکلات شخصیتی من به عنوان یک فرد منحصر به فرد کدام است.برای پیدا کردن راه حل هایی برای این مشکلات برای خودمان،دست به کار شویم و با آزمودن راههایی که به ذهن ما خطور میکند و با اعتماد به نفس به اینکه در نهایت راه صحیح را خواهیم یافت،دست به کار شویم.
عملکرد غیرمعقول غرائز
هر وقت که فردی امیال غریزی خود را به شکل غیرمعقول به دیگران تحمیل میکند بدون شک در نهایت چیزی جز غم،حاصل نخواهد شد.اگر حرص مال اندوزی زبانه کشد آنگاه خشم و حسادت و انتقام،سر بر می آورد.اگر حرص جنسی دیوانه وار جولان دهد نتیجه آن چیزی جز بلوا و دردسر نخواهد بود.
نیاز و درخواست غیرمعقول و زیاد برای جلب توجه و حمایت و عشق،نتیجه ای جز ایجاد تنفر و دوری و انزجار در دیگران نخواهد داشت.وقتی میل فردی برای ایجاد پرستیژ و یا شخصیتی ممتاز از کنترل خارج شود چه پشت میز چرخ خیاطی باشد و چه پشت پنل سخنرانی در یک کنفرانس جهانی،اطرافیانش آزار می بینند و اغلب منقلب میشوند.نتیجه چنین کاری چیزی نخواهد بود جز سرزنشی سرد و یا عکس العملی تند.
ناتوان در برابر الکل
آن روز خاص در سال ۱۹۳۴ که به آرامی در سرازیری راه رفتم و در طبقه بالای بیمارستان بستری شدم را به خوبی بیاد دارم و هنوز در خاطر من هست که برای نخستین بار در زندگی دریافتم که کاملاً ناتوان هستم.
اوئیس،طبقه پائین بود و دکتر سیلک ورث بسیار آرام سعی میکرد به او توضیح دهد که مشکل من چیست و چرا اینگونه ناتوان شده ام.لوئیس گفت: اما بیل فوق العاده اعتماد به نفس دارد! با تمام وجود تلاش کرد که بهتر بشود! بیل همه کارهای لازم را کرده اما چرا نمی تواند ترک کند دکتر؟
دکتر برای اوئیس توضیح داد که مشروب خواری من که زمانی فقط یک عادت بود اکنون دیگر بر من مسلط شده.یک جنون واقعی که بر خلاف من،من را مجبور به نوشیدن میکند.
در مراحل پیشرفته مصرف الکل،اراده انسان برای مقاومت و عدم مصرف الکل از میان میرود.تنها زمانی که ما،شکست مطلق را می پذیریم و بطور کامل آماده میشویم تا اصول الکلی های گمنام را بپذیریم این استیلای ذهنی،دست از ما میکشد و وارد بُعدی جدید از حیات میشویم،آزادی زیر سایه پروردگاری که به آن معتقد هستیم.
حیات
این باور که باید حیاتی ۲۴ ساعته داشت در واقع به بُعد معنوی زندگی انسان باز میگردد.به لحاظ احساسی،انسان نباید در گذشته و یا در آینده زندگی کند.
اما من هرگز معتقد نیستم که یک عضو،گروه و حتی الکلی های گمنام در کل نباید در رابطه با عملکرد خود برای فردا و یا حتی آینده ای دور اندیشناک نباشد.ایمان به تنهایی،خانه ای را که شما در آن زندگی میکنید را نمی سازد بلکه میبایست برنامه کاری مرتب و دقیق داشته باشیم تا رؤیاهای مان به حقیقت بپیوندند.
هیچ چیز به اندازه این آیه انجیل برای ما اعضای الکلی های گمنام،صدق نمی کند که "ایمان بدون عمل،مرگ است و بی ثمر".خدمات الکلی های گمنام،همه بر این اساس طراحی شده اند که امکان هر چه بهتر عمل به اصول دوازده گانه ما را داشته باشد.عمل به این اصول است که زندگی و رشد ما را تضمین میکند و از هرگونه هرج و مرج و یا رکود،جلوگیری می نماید.
غرور بیجا
موضوع نگران کننده ای که درباره جهالت ناشی از غرور وجود دارد نوعی بی خیالی توجیه شده است اما پی بردن به این مطلب که دلیل تراشی،یک مخرب جهانی برای توازن و عشق محسوب میشود نیازی به بررسی ندارد.این ویژگی انسان ا و ملت ها را بر علیه هم برمی انگیزد.به واسطه آن هرگونه حماقت و خشونتی را میتوان خوب بررسی نمود و حتی به دیده احترام نگریست.
این ادعا که جمعیت الکلی های گمنام،درمان همه دردهاست،تنها نتیجه یک غرور بیجاست حتی برای افراد الکلی هم چنین معنایی دارد.
فرو خوردن و کنترل خشم
آرام آرام دریافتیم که جهان و آدمهای درون آن بر ما غلبه یافته اند.در چنان شرایط ناخوشایندی،دیگران با کارهای نادرست شان ما را تا سر حد مرگ،آزار می دادند و خشمی که وجود ما را تسخیر کرده بود به مصرف دوباره مشروب وادارمان میکرد.آنچه باید انجام می دادیم آن بود که این خشم را بگونه ای تحت کنترل قرار دهیم.اما چگونه؟
راهی که برای این کار در پیش گرفتیم از این قرار بود،مبنا را بر این قرار دادیم کسانی که کارهای نادرستی را در رابطه با ما انجام میدهند احتمالاً به لحاظ روحی بیمار هستند.بر این اساس از خداوند خواستیم که تحمل،بخشش و صبر در برابر دوستان بیمارمان را به ما ارزانی دارد.
اکنون از انتقام یا بحث های بی ثمر،دست برداشته ایم و این روش ها را برای رویاروئی با چنین انسانهای بیماری به کار نمی بندیم.اگر چنین کنیم بدون شک بخت سودمند بودن را از کف خواهیم داد.ما هرگز قادر نیستیم که به همه،محبت کنیم اما حداقل میتوانیم با یاری خدا هر دیدگاهی را تحمل کرده و محبت نمائیم.
وجوه مختلف معنویت
هنوز در میان بسیاری از اعضای الکلی های گمنام در رابطه با تمیز بین مفاهیم مادی و معنوی،اختلاف وجود دارد.من معتقد هستم که این اختلاف،همه از ناحیه انگیزه های ما ایجاد میشود.اگر از تمام دارائی هایمان خودخواهانه و صرفاً در جهت منافع شخصی استفاده کنیم آنگاه ماتریالیست و ماده گرا هستیم اما اگر از تمکن مالی مان در جهت کمک به دیگران و نه صرفاً نفع شخصی بهره بگیریم آنگاه مادّیات ما در خدمت معنویت خواهند بود.
عقیده ای وجود دارد دال بر اینکه غرایز ما فطرتاً بد هستند و موانعی هستند که در مسیر معنویت ما،تردید ایجاد می نمایند.من بر این باور هستم که تفاوت میان خوب و بد را نمی توان به شکل تفاوت بین معنویت و غرایز انسانی تعبیر کرد.در واقع تفاوت بین استفاده صحیح و یا ناصحیح از غریزه است.شناسایی و هدایت صحیح غرایز،گوهر دستیابی به تکامل است.
هشیار عاطفی
اگر هر یک از اختلالات کوچک و بزرگی که داریم را بررسی کنیم پی میبریم که ریشه همه آنها،وابستگی های ناسالمی است که در نتیجه داشتن درخواست های غیراخلاقی سبب میشوند.با کمک پروردگار،پیوسته سعی داریم این عیوب مختل کننده را ترک کنیم.
بر این اساس میتوانیم آزادانه زندگی کنیم و عشق بورزیم،ممکن است پس از آن هم خودمان به خوبی دیگران،قادر به انجام دوازدهمین مرحله باشیم تا هشیاری عاطفی را کسب کنیم.
وقتی تنش ها فزونی می یابند
گاهی اوقات که اعمال اشتباه خود را مرور میکنم حسی در من در جستجوی بهانه ای برای توجیه این کارها بیدار میشود.
مصرانه به خود میگویم: "این کارها را که با قصد و غرض انجام نداده ام" بعد بهانه ای دیگر آورده خود را اینگونه توجیه میکنم که مثلاً "اگر آن فرد با من درست رفتار کرده بود من هم آنطور عکس العمل نشان نمی دادم" سپس بهانه ای دیگر می آورم که "خدا می داند که من قادر به جلوگیری از این کار نبودم و شدیداً مقهور شده بودم و تنها خداست که میتواند من را نجات دهد" و سرانجام فریاد برمی آورم که "من دیگر این کارها را انجام نخواهم داد و حتی به آنها فکر هم نخواهم کرد".
بدین ترتیب تنش های من بیشتر و بیشتر میشود،چرا که همواره وجود خودم را از بهانه جوئی و سرپیچی و طغیان انباشته میسازم.
آنچه که صرفاً در خودسنجی بدان دست می یابیم امکان دارد از طریق دلیل تراشی ها و تفکرات واهی خودمان تحریف شده باشد.منفعتی که از صحبت کردن با دیگران نصیب ما میشود آن است که میتوانیم از عقاید صادقانه و تدابیر این افراد بهره مند شویم.
وقت در مقابل پول
مقایسه جالبی میان نگرش ما نسبت به هزینه زمانی و هزینه مالی وجود دارد.ما به منظور حفظ خودمان،حفظ روند رشدمان،حفظ گروه مان و همه آنچه در انجمن است و مهمتر از همه بخاطر تازه واردها وقت زیادی را صرف فعالیت های موجود در جمعیت الکلی های گمنام میکنیم.برآورد مالی چنین فعالیت ها و فداکاری هایی مبلغ هنگفتی را شامل میشود.
اما هنگامی که به مرحله خرج کردن پول خصوصاً برای ارائه خدمات در جمعیت الکلی های گمنام میرسیم بسیاری از ما در این خصوص بی میلی نشان میدهیم.در چنین شرایطی بسیاری از ما به فکر آن سالهایی می افتیم که بخاطر مصرف الکل چیزهای زیادی را از دست دادیم و از آن جمله بودند انرژی مان و مبالغی که میشد صرف مسائل ضروری زندگی و یا تحصیل فرزندان مان کرد.
البته در سالهای اخیر این نگرش کمتر شده است.هنگامی که نیازی واقعی در جمعیت وجود دارد چنین نگرشی سریعاً فراموش میشود.اگر چه اهدا کنندگان و خیّران بندرت میتوانند نتیجه واقعی کارشان را ببینند.با این حال به خوبی آگاه هستند که به هزاران نفر افراد بی شماری از الکلی ها و خانواده هایشان خدمت میکنند.
مُسکن یا مرهم
به نظر من بیشترین علت آنکه به الکل پناه برده بودیم این بود که میخواستیم دردهای فیزیکی و یا روحی مان را تسکین دهیم.البته هر کس یک نقطه بازگشت و آغاز دوباره دارد و گمان میکنم که شما خودتان را پیدا کرده اید چرا که چاره ای به جز مشروب برای خود یافته اید.
اگر من به جای شما بودم بخاطر خوردن الکل چنین سرزنش های ویران کننده ای را بر خود هموار نمی کردم و از طرفی دیگر این تجربه باید عقیده تان را نسبت به این قضیه که الکل به عنوان تسکین دهنده درد،رزشی جاودان ندارد دو چندان کند.
در الکلی های گمنام مشهور است که درد،تاوانی است که برای ورود به یک زندگی جدید باید پرداخت اما این بهای ورود بیشتر از آن که انتظار داشتیم برای مان عایدی داشت.این درد،ما را بسوی تواضع هدایت کرد.تواضعی که در واقع شفا دهنده درد است.بدین ترتیب ترس ما از درد،کمتر شد و خواهان کسب تواضعی هر چه بیشتر شدیم.
به سوی مشارکت
وقتی خانواده ای بخاطر الکل شدیداً از هم می پاشد برای بازسازی آن صبر و تحملی بس طولانی لازم است.وقتی مردها به عنوان شوهران خانواده ها به جمعیت الکلی های گمنام می پیوندند همسران شان گاهی به شدن رنجیده میشوند که چرا کاری که آنها سعی کردند در مدت بسیار طولانی با فداکاری به انجام رسانند و قادر به انجام آن نشدند را جمعیت الکلی های گمنام توانست جامه عمل بپوشاند.شوهران آنها ممکن است بسیار دلباخته الکلی های گمنام و دوستان شان در این جمعیت شوند.
سرانجام فرد الکلی در می یابد که تا چه اندازه به همسر و فرزندانش آسیب رسانده است و از آن پس مشتاقانه مسئولیت های زندگی مشترک را به عهده میگیرد و سعی میکند آنچه را که برای او مقدور است را جبران کند و آنچه را که نمی تواند جبران کند را بپذیرد.گاهی چنین فردی با سماجت در صدد اعمال همه اصول دوازده گانه جمعیت الکلی های گمنام در خانه برمی آید و البته این کار غالباً نتایج خوبی را بدنبال دارد.
چنین فردی قاطعانه و عاشقانه بجای آنکه مثل یک پسربچه باشد مانند یک شریک زندگی،رفتار میکند.
طغیان یا پذیرش
دوره هایی در زندگی همه ما وجود دارد که به شکل افراطی و شدید به پرستش روی می آوریم.آنچنان در این کار زیاده روی میکنیم که به ناگاه دست از آن میکشیم.وقتی چنین حوادثی رخ میدهد نباید خیال کنیم که بیمار هستیم بلکه میبایست بلافاصله پرستش پروردگارمان را از سر گرفته و آنچه را که می پنداریم برای ما بهتر است را در دستور کار خود قرار دهیم.
فردی که در نیایش،ثبات قدم داشته باشد خودش را مالک عطایای عظیمی کرده است.چنین شخصی خود را در مواجهه با شرایط دشوار،توانا می یابد.قادر است مسائل خود و جهان اطراف خودش را به راحتی بپذیرد و بر حل مشکلات و مسائل خودش توانا است،چرا که به وجود پروردگاری که همه هستی از اوست و همه چیز را دوست دارد باور دارد.هنگامی که میگوید: "پدر آسمانی ما،نام تو ستوده باد" صمیمانه و از عمق وجود به آن باور دارد.با نیایش شرافتمندانه که به دور از هیاهوی جهان بیرون است او در می یابد که در دستهای پروردگار خودش قرار دارد و سرنوشت نهایی او در دنیا و آخرت براستی در دست باری تعالی است.
رشد = عقل + علم
به نظر من همانطور که به خواست خدا همه چیز در طبیعت در حال رشد است نخستین هدف از آفرینش هر انسان نیز رشد است.
جستجوی ما میبایست بدنبال حقیقتی باشد که معنی و احساسی واقعی عشق و چگونگی به دست آوردن آن را برای ما به دنبال داشته باشد.اگر انسان،ظرفیت پذیرش عشق را داشته باشد بدین ترتیب تردیدی وجود نخواهد داشت که خالق او نیز مملو از عشق است.
علم الهیات در درک بسیاری از مفاهیم به من کمک کرد و مرا قادر ساخت تا دریابم که در جهانی عقلانی و در سایه عشق پروردگار،زندگی میکنم و معتقد هستم که روند رشد برای همه ما مقدر شده است.
نیایشی شایسته
گمان کردیم که درباره اعمال مذهبی عمیقاً جدی شده بودیم.هر چند که با یک ارزیابی شرافتمندانه دریافتیم که سطحی نگر شده بودیم.یا گاهی اوقات با افراط و تفریط در احساسات گرایی هایمان غوطه ور شده ایم و همچنین برای داشتن یک احساس درست مذهبی اشتباه کرده ایم.در هر دو مورد به دنبال هیچ بوده ایم.
ما بگونه ای که سزاوار باشد نیایش نکرده ایم.همیشه بجای آنکه بگوئیم: "خدایا: هر چه برای من مقدر کرده ای در حق من انجام بده" گفته ایم: "خدایا: آرزوهای من را بر آورده کن".هرگز نه عشق خدا را درک کردیم و نه عشق بنده اش را بنابراین به خود فریبی خویش ادامه دادیم و در نتیجه از دریافت موهبت کافی برای بازگشت سلامت عقل مان،محروم ماندیم.
دفتر دارائی روزانه
اغلب هنگامی که هر روز از زندگی خودمان را بررسی میکنیم درمی یابیم که تنها دقیق ترین بررسی میتواند مشخص کند که انگیزه های درونی حقیقی ما چیست.در مواردی دشمن دیرینه ما یعنی توجیه وارد عمل شده و رفتاری را که در حقیقت اشتباه میباشد را موجه،جلوه میدهد و در اینجا وسوسه ایجاب میکند تا تصور کنیم که انگیزه ها و دلائل خوبی را داشته ایم در صورتی که واقعاً اینطور نبوده است.
هنگامی که منظور حقیقی ما برنده شدن در یک بحث بی فایده بوده،کسانی را که به آن نیاز داشته اند "بطور سازنده نقد کردیم" و یا گمان کردیم که به دیگران کمک نموده ایم تا شخصی را که علاقه ای ندارد در جایی مطرح شود را درک کنند در حالی که در حقیقت انگیزه درونی ما آن بود که از طریق ضعیف جلوه دادن او احساس برتری را در خود بوجود آوریم.
به کسانی که دوست شان داشتیم،ضربه زدیم که "درس بگیرند" اما در حقیقت هدف ما،تنبیه کردن آنها بود.هنگامی که در حقیقت بیشتر خواهان همدردی و توجه دیگران بودیم احساس بدی را داشته و افسرده و شاکی بودیم.
یک دیدگاه کلی
اگر چه بسیاری از ما باید برای کسب هشیاری،تلاش کنیم ولی با این حال این مصاحبت نباید در جهت تلاش برای دستیابی به وحدت از دست رفته باشد بنابراین گاهی اوقات این را هدیه ای بزرگ برای بخشش به حساب می آوریم.فراموش کردیم که اگر وحدت خودمان را از دست بدهیم میلیون ها انسان الکلی هنوز "نمی دانند" که ممکن است هیچگاه دیگر به چنین شانسی دست نیابند.
عادت کرده ایم به گردهمایی های جمعیت الکلی های گمنام مثل اصول،بدبین باشیم آن هم با این فکر که امکان دارد بسیار خودنمایانه عمل کنند اما روی هم رفته آنها منفعت زیادی میرسانند.زمانی که هر یک از گرایش های اعضای جمعیت باید عمدتاً درباره خودش و گروه خودش متمرکز شود لازم و پسندیده است که همه ما دید وسیع تری از کل را داشته باشیم.کنفرانس خدمات عمومی در نیویورک هم این پیامد را بر طبق گفته کسانی که شرکت کرده اند ارائه داد.این برنامه ای جهت گسترش دید میباشد.
یک آغاز قدرتمند
حتی جدیدترین تازه واردها هم هنگامی که سعی میکنند به همنوع الکلی خود کمک کنند پاداش های غیرقابل تصوری را می یابند،همنوعی که حتی از خود او نادان تر است در واقع این نوعی بخشش است که در حقیقت چیزی را نمی طلبد.او از برادر رنجور خود انتظار ندارد که دستمزدی را به او بدهد و یا حتی او را دوست بدارد.
او بعداً پی میبرد که از طریق معمای الهی از این نوع بخشش،پاداش خود را دریافت کرده،خواه برادرش چیزی را بدست آورده باشد و خواه بدست نیاورده باشد.ممکن است که شخصیت خودش هنوز به شدت معیوب باشد اما به نحوی می داند که خداوند،او را قادر ساخته تا یک شروع قدرتمند داشته باشد و احساس میکند که بر لبه رازها،لذت ها و تجارب جدیدی ایستاده که تا پیش از این هرگز تصورش را هم نمی کرد.
گمنامی و هشیاری
به همان میزان که گروههای جمعیت الکلی های گمنام،گسترش یافتند همانقدر مشکل حفظ گمنامی،بزرگ و بزرگتر شد.ما گاهی اوقات مشتاقانه بخاطر بهبودی شکوهمند یک برادر الکلی در مورد جنبه های اساسی و جان فرسای مشکل او به بحث می نشستیم.
با گسترش و بزرگ شدن جمعیت،وقتی چنین داستانهایی خارج از گروهها انتشار یافتند اعتماد بسیاری به گمنامی در جمعیت از بین رفت.این قضیه مکرراً مردم را از ما روی گردان کرد.واضح است که نام و داستان زندگی هر یک از اعضای جمعیت چنانچه خودش بخواهد باید محرمانه باشد.
حالا کاملاً تشخیص میدهیم که صد درصد گمنامی شخصی برای یک الکلی همانقدر مهم است که صد درصد هشیاری برای زندگی او.این پیشنهادی از روی ترس نیست بلکه دریافتی سنجیده از دل تجربه ای طولانی است.
انسانهای با ایمان
ما که مسیر تجاهل و الحاد را طی کردیم از شما میخواهیم که پیشداوری را حتی بر ضد دین سازمان یافته را کنار بگذارید.آموخته ایم آنچه که موجب گمراهی ایمان بشر (ایمانی است که به میلیون ها نفر هدف و جهت داده است) هست چیزی جز نفس نیست.انسانهای مؤمن،عقیده ای عقلانی در مورد زندگی را دارند.
در حقیقت،ما مفهومی منطقی نداشتیم.ما،خود را با کالبد شکافی و نقد اعتقادت روحانی منفی،سرگرم میکردیم.هنگامی که انسانهای روحانی و با ایمان بسیاری از همه نژادها،رنگ ها و آئین ها را می بینیم و به درجه ثبات و خوشبختی آنها می نگریم.
آنگاه در وجود خودمان به جستجوی ایمان می پردازیم.
بازسازی امنیت
در رابطه با امنیت مالی و احساسی و ترس و طمع و مالکیت و غرور،اغلب ما بدترین رفتارها را داریم.تقریباً هر شخص الکلی برای تمامی کارهای خود چنین سؤالاتی را مطرح میکند: علاوه بر مشکل مشروب خواری من چه عوامل دیگری موجب عدم ثبات مالی من خواهد شد؟ آیا ترس و احساس حقارت درباره شایستگی من نسبت به شغل من و اعتماد به نفس من را تضعیف و مرا دچار تنش خواهد کرد؟ یا اینکه من بیش از حد برای خود ارزش قائل شده ام و آیا من نقش یک آدم بسیار مهم و با نفوذ را ایفا میکنم؟
زنان تاجر در جمعیت الکلی های گمنام درمی یابند که چنین سؤالاتی در مورد آنها نیز مطرح است و زنان خانه دار نیز میتوانند امنیت مالی خانواده را نیز به مخاطره بیندازند.حقیقتاً همه افراد الکلی نیاز به یک پرسش بسیار جدّی از خود را دارند تا دریابند که چطور نقایص موجود در شخصیت خودشان،امنیت آنها را به مخاطره انداخته است.
دوستی در مخاطره
ما اعضای جمعیت الکلی های گمنام مانند مسافران یک کشتی مسافربری در لحظه پس از نجات کشتی ای شکسته هستیم.وقتی موجی از دوستی و شادمانی و دموکراسی،کشتی را به سمت جایگاه کاپیتان هدایت میکند.
برخلاف احساس مسافران کشتی،وقتی پس از مصیبت یکدیگر را ترک میکنیم احساس شادی نمی کنیم.احساس سهیم بودن در یک شکل همگانی بجای مشروب خواری،عامل بسیار قدرتمندی است که ما اعضای گروه جمعیت الکلی های گمنام را به یکدیگر پیوند میدهد.
اولین مورد یک زن الکلی از بیماران دکتر هریی تیبوت بود.دکتر،او را به مطالعه یک کپی از نسخه پیش از انتشار کتاب بزرگ واداشت.اولین دوره مطالعه،او را پرخاشگر کرد ولی در بازخوانی مجدد متقاعد شد و او به جلسه ای در اطاق نشیمن ما آمد و سپس از آنجا با گفتن پیغامی سنتی مبنی بر اینکه ما تنها نیستیم به آسایشگاه بازگشت.
مشاوران دوست داشتنی
اگر با موهبت مشاورین با تدبیر و دوست داشتنی آشنا نبودم شاید سالها قبل بیمار میشدم.یک پزشک مرا از مرگ ناشی از الکلیسم نجات داد چرا که او مرا از روبرو شدن با عواقب چنین اختلالی منع نمود.بعدها پزشک دیگری که یک روانشناس بود به من کمک کرد تا سلامت روانی خودم را حفظ نمایم.به من برخی از نقاط ضعف پنهانی خودم را آموخت و مرا یاری رساند.از یک کشیش نیز اصول حقیقتی که اکنون در جمعیت الکلی های گمنام بر طبق آن زندگی میکنیم را آموختم.
اما این دوستان ارزشمند چیزی بیش از مهارت های حرفه ای خودشان را برای من انجام دادند.یاد گرفتم که با هرگونه مشکلی میتوانم نزد آنها بروم.تدبیر و صداقت آنها برای این بود که من درباره مشکلات خودم از آنها سؤال کنم.
بسیاری از بهترین دوستان من در جمعیت الکلی های گمنام دقیقاً مثل من چنین ارتباطی را داشتند.آنها اغلب جایی که دیگران قادر به کمک نبودند توانایی کمک داشتند چرا که آنها اعضای جمعیت بودند.
هدف یگانه
بسیاری از افراد پیشگویی میکنند که ممکن است جمعیت الکلی های گمنام در جهان،یکی از پیشگامان در هشیاری معنوی افراد شود.دوستان ما چنین مسائلی را از روی لطف و احترام بیان میکنند اما ما اعضای جمعیت باید وقتی خرسند از این تعاریف باشیم که به هدف واقعی و نخست جمعیت دست یافته باشیم و آن هدف چیزی نیست جز انتقال پیام به الکلی هایی که هنوز رنج می کشند.ما با این تصور مغرورانه که خداوند،ما را قادر کرده است که در هر جایی کارمان را به خوبی انجام دهیم مخالف هستیم.آفریده شده ایم که برای همه افراد همچون دریچه ای از حسن و قدرت باشیم.
از ریشه اصلی گیاه
مهمترین اصلی که میبایست آن را بپذیریم و بدون پذیرش آن هرگز قدرت پایداری نخواهیم داشت و اصولاً جمعیت الکلی های گمنام نیز محصول همین اصل است آن است که به نقائص و عیوب خود اذعان کنیم و آنها را بپذیریم.
هر شخص تازه واردی به زودی در مورد خویش این قضیه را تشخیص میدهد که اقرار متواضعانه او درباره ضعفی که نسبت به الکل دارد نخستین گام او به سوی آزادی از نوعی وابستگی فلج کننده است.
بنابراین میبایست در ابتدا به تواضع به صورت یک ضرورت بنگریم اما این حداقل کاری است که برای شروع میکنیم.برای رهائی کامل از نفرتی که نسبت به فروتنی داریم و برای کسب بینش در مورد تواضع به عنوان راهی برای آزادی حقیقی روح بشر و برای اشتیاق داشتن تواضع به عنوان امری که در ذات خود مطلوب است اکثر ما وقت زیادی را صرف میکنیم.
آیا خوشبختی،غایت است؟
گمان نمی کنم که خوشحالی و یا ناراحتی،مسئله اصلی باشد.مهم این است که چگونه با مشکلات خودمان برخورد میکنیم و نیز چگونه بهترین درس را از آنها میگیریم و به افراد دیگری که خواهان دانش هستند منتقل میکنیم.
به عقیده من،ما در این جهان همچون دانش آموزانی در مدرسه عظیم زندگی هستیم بنابراین انتظار میرود که برای رشد،تلاش کنیم و بکوشیم تا به همسفران خودمان نیز یاری رسانیم تا آنها نیز با عشقی بدون توقع،رشد یابند.خلاصه اینکه هنگامی که بسوی قرب پروردگار،گام برمی داریم او را درک خواهیم نمود.
زمانی که رنجی داریم از ما انتظار میرود که مشتاقانه از آن چیزی بیاموزیم و به دیگران نیز کمک کنیم تا از رنج خودشان درس بگیرند.هنگامی که شاد هستیم آن شادی را به عنوان هدیه ای می پذیریم و خدا را شکر میگوئیم.
دایره و مثلث
در مجمع بین المللی واقع در سنت لوئیس در سال ۱۹۵۵ پرچمی نصب شد که روی آن علامت جدید جمعیت الکلی های گمنام کشیده شده بود.این علامت دایره ای است که مثلثی در درونش محصور است.دایره اش نشانه کل جامعه الکلی های گمنام است و مثلث اش بر سه میراث جمعیت الکلی های گمنام دلالت دارد که عبارتند از: بهبود و وحدت و خدمت.
شاید این قضیه اتفاقی نیست که کشیشان و غیب گویان دوران باستان اظهار داشته اند که معنی این علامت دفع ارواح شیطانی از خویش است.
هنگامی که در سال ۱۹۵۵ ما اعضای قدیمی انجمن با این سه میراث برای کل جمعیت کار کردیم.احساس غربت برای روزهای رفته آمیخته با حس قدردانی برای روزهای بزرگی بود که بواسطه آنها اکنون زندگی میکردیم.این حس برای کار کردن و تصمیم گیری لازم است و هم برای حمایت از جمعیت الکلی های گمنام.
برای لحظه ای از ایجاد تغییر به وحشت افتادم اما این حالت سریعاً از بین رفت.همچنان که آگاهی جمعیت به کمک هدایت پروردگار،راه خود را می پیمود میتوانست آینده جمعیت الکلی های گمنام را بیمه کند.مسلماً از حالا به بعد کاری نداشتیم جز اینکه امور را واگذار کرده به خدا بسپارم.
راهی غیر از افسردگی
در طی دوران افسردگی شدید از اینکه بطور ناگهانی به زندگی تان سر و سامان دهید اجتناب کنید.اگر در چنین شرایطی دست به کار سنگین شوید که از شکست در آنها مطمئن هستید به خودتان اجازه داده اید که ناخودآگاه تان شما را گول بزند و به این ترتیب با شکستی که خورده اید بهانه دیگری برای بازگشت بیشتر به افسردگی پیدا خواهید نمود.
خلاصه اینکه نگرش همه یا هیچ،مخرب ترین نگرش ها است.بهتر است با حداقل غیرقابل تقلیل فعالیت شروع کنیم سپس روزانه حداکثر این مقدار در نظر گرفته شود.بخاطر این شکست ها،نگران نشوید فقط کار را از نو شروع کنید.
اصل روانی
اصل روانی باعث میشود که در هر لحظه مضطرب شویم،دلیل آن اهمیت ندارد،مشکل از خود ما است.اگر شخصی به ما صدمه بزند و آسیب ببینیم باز هم اشتباه از خود ما است.
ولی آیا هیچ استثنایی در این قاعده وجود دارد؟ درباره عصبانیت "موجه" چطور؟ اگر شخصی ما را گول زد آیا حق عصبانی شدن نداریم؟ آیا بطور معقولی نباید از مردم معتقد به عدالت و تقوا،عصبانی شویم؟
برای ما اعضای جمعیت الکلی های گمنام،اینگونه خود را به مخاطره انداختن خیلی خطرناک است.دریافتیم که حتی عصبانیت موجه هم به منظور کنترل آن باید واجد شرایط باشد.
فراگیری اعتماد
برنامه کلی جمعیت الکلی های گمنام بر پایه اصل اعتقاد متقابل بنا شده است.ما به خدا،اعتماد میکنیم و به جمعیت،اعتماد میکنیم و همینطور به یکدیگر،مطمئن هستیم بنابراین به رهبران مان در اداره این دنیا،اطمینان داریم."حق تصمیم گیری" که به آنها اعطا میکنیم فقط به معنی توانایی انجام و رهبری مؤثر نیست بلکه نشانه اعتماد ضمنی ما نیز میباشد.
اگر شما بدون عقاید مذهبی وارد جمعیت الکلی های گمنام شده اید،میتوانید چنانچه مایل هستید با "نیروی برتر" خودتان حتی اقدام به تشکیل گروه الکلی های گمنام کنید.در اینجا گروه زیادی هستند که مشکل الکلی بودن خودشان را حل کرده اند.در این خصوص آنها مسلماً نسبت به شما از قدرت بیشتری برخوردار هستند.حتی این درجه کم ایمان هم کافی است.
این راه فقط به شما میگوید که خیلی از اعضایی که با این آستانه یکبار برخورد داشته اند ایمان آنها بیشتر و عمیق تر شده است.با خلاص شدن از الکل،زندگی آنها به طرز غیرقابل وصفی تغییر کرده است.آنها به قدرت برتری معتقد هستند و بسیاری از آنها با پروردگار ارتباط معنوی پیدا کرده اند.
گفتن بدترین
اگر چه گوناگونی بسیاری وجود داشت اما همیشه درون مایه اصلی من چنین است: "چقدر وحشتناک هستم!" درست همان طوری که اغلب پیشرفت اندک خودم را با غرور،بزرگ جلوه میدهم خطاهای خودم را نیز گناه محسوب کرده و در مورد آنها به گزافه گویی می پردازم.با سرعت همه گناهان را (همینطور بیشتر و بیشتر) به هر کسی که گوش دهد اقرار میکنم.باور دارید یا نه که من این افشا گسترده گناهان خودم را به عنوان تواضع بزرگ خود می دانم و این اقرار را به عنوان سرمایه عظیم معنوی و تسلی بخش در نظر میگیرم.
ولی بعداً بطور عمیقی درک کردم به درستی ضررهای بزرگی که به دیگران زده ام واقعاً مایه تأسف نبودند.این حوادث صرفاً پایه داستان گویی و خودنمایی هستند.چنین ادراکی شروع تواضع قطعی است.
تحمل باعث هشیاری است
صداقت داشتن با خودمان و دیگران باعث هشیاری میشود اما این تحمل است که ما را به این راه سوق میدهد.
تجربه نشان میدهد که تعداد کمی از افراد الکلی صرفاً به علت اینکه نمی توانند به آن شیوه ادامه دهند مدت زیادی خود را از گروه دور نگه میدارند.اکثر آنها برمیگردند و خودشان را با هر نوع موقعیتی وفق میدهند.بعضی از اعضاء به گروههای دیگری میروند و یا یک گروه جدید تشکیل میدهند.
به عبارت دیگر،وقتی یک فرد الکلی دریافت که نمی تواند تنها بماند به طریقی یک راهی جهت پیوستن به دیگران پیدا میکند.این حالت از آغاز برنامه جمعیت الکلی های گمنام شروع شده و احتمالاً همیشه همین طور باقی میماند.
بالاخره در زیر نور آفتاب
زمانی که فکر حضور خدا برای من مطرح شد این عقیده را دوست نداشتم بنابراین دوستم را بی پیشنهاد تازه ای مطرح کرد او گفت: "چرا تصورت را از خدا انتخاب نمی کنی؟"
آن جمله خیلی روی من اثر گذاشت.این نظر،کوه یخی عقلانی را در سایه اش آب کرد.سایه ای که من سالها در آن زندگی کرده و از سرما لرزیده بودم.بالاخره در زیر نور آفتاب ایستادم.
امکان یافتن توضیحات در تجربه های معنوی مثل تجارت خودمان وجود دارد ولی اغلب سعی در توضیح تجربه خودم دارم و فقط در گفتن داستانی که راجع به آن باشد موفق بوده ام.من احساس و نتایج حاصل از آن نصیب من میشود را می دانم چیست اما هرگز بطور کامل عمق چرا و چگونگی آن را درک نکرده ام.
بالا و پائین
وقتی که عضویت ما جزیی بود فقط با "موارد کمی" سر و کار داشتیم.اکثر الکلی های ناامید سعی کردند برنامه جمعیت الکلی های گمنام را امتحان کنند ولی موفق نشدند چون نتوانستند ناامیدی خودشان را بپذیرند.
در سالهای اخیر این آمار تغییر کرده است.الکلی هایی که هنوز سلامتی،خانواده،شغل و حتی دو تا ماشین در گاراژ داشتند به قضیه الکلیسم خود واقف بودند.با رشد این روند آنها به گروههای جوانی که به ندرت بیشتر آنها بالقوه افرادی الکلی بودند،پیوستند.چگونه افرادی مثل این گروه توانستند قدم اول را بردارند؟
با برگشتن به تاریخچه مشروب خوری به آنها نشان دادیم که سالها قبل از فهمیدن این موضوع،غیرقابل کنترل بودیم بطوری که حتی نوشیدن الکل برای ما به صورت عادت در آمده بود و به راستی این عادت،آغاز صعودی هلاکت ما بود.
بزرگتر از خودمان
اگر تنها رمز اصول اخلاقی و فلسفه بهتر زندگی برای غلبه کردن بر الکلیسم کافی بود بسیاری از ما الکلی ها سالها پیش نجات می یافتیم ولی دریافتیم که این رمزها و فلسفه ها ناجی های ما نیستند البته هیچ اهمیتی هم ندارد که چقدر در این زمینه تلاش کردیم.ما خواستار معنویات بودیم،آرزو داشتیم به لحاظ فلسفی در آرامش باشیم،در حقیقت می توانستیم با همه نیروی خودمان چنین آمالی را داشته باشیم ولی مسئله اینجا بود که قدرت لازم برای این تغییرات وجود نداشت.اگر چه آرزوهای ما به ابتکارات انسانی ما نظم می بخشیدند ولی کافی نبود چون کاملاً با شکست مواجه شد.
فقدان قدرت که معمایی غیرقابل حل بود ناچار به یافتن قدرتی بودیم که به واسطه آن بتوان زندگی کرد و باید قدرتی بزرگتر از خودمان باشد.
پوشش حفاظی ما
تقریباً هر گزارشگر روزنامه ای که برنامه جمعیت الکلی های گمنام را پوشش میدهد در درجه اول از سختی نوشتن داستان بدون اسم،شکایت دارد ولی به سرعت این سختی را فراموش میکند و این فراموشی زمانی است که متوجه حضور گروهی از مردم میشود که هیچ اهمیتی برای این ادعا قائل نمی شوند.
احتمالاً این اولین دفعه در عمر او است که گزارش سازمانی را مینویسد که هیچگونه شهرت شخصی در پی ندارد.اگر چه ممکن است بدبین و عیب جو باشد اما این خلوص او را سریعاً به یکی از دوستان جمعیت الکلی های گمنام تبدیل کرد.
ما با استفاده از مفهوم گمنامی سعی در تسلیم کردن آرزوهای طبیعی خودمان برای تمایز فردی به عنوان عضوی از جمعیت داریم البته هم در میان دوستان الکلی و هم عامه مردم.همانطور که این آرزوهای بشری را ترک میگوئیم به این موضوع عقیده داریم که هر کدام از ما در بافتن آن پوشش حفاظتی که کل جامعه ما را می پوشاند شرکت داریم و در زیر سایه این پوشش میتوانیم رشد کرده و در یک اجتماع کار کنیم.
ادراکی فراتر از امروز
گمان میکنم ادراک یعنی توانایی در داشتن ارزیابی های پسندیده،هم در لحظه حال و هم برای آینده دور.برخی از افراد ممکن است احساس کنند که این نوع کوشش نوعی کفر در مقابل "یک روز در یک لحظه" است ولی به راستی آن اصل ارزشمند به ذهن و زندگی عاطفی ما برمیگردد و بطور عمده به این معنی است که ما نه احمقانه از گذشته شکایت داریم و نه مشتاقانه در مورد آینده خیالبافی میکنیم.
مطمئناً اگر تنها بخاطر تفکر احمقانه ای که درباره آینده نگری داریم تمام برنامه را به فردا موکول کنیم هم بطور فردی و هم در انجمن (به صورت گروهی) عذاب میکشیم.آینده نگری واقعی خداوند به صورت موهبت به همراه توانایی قابل توجهی برای دوراندیشی به انسان عطا شده است و او ظاهراً از ما انتظار دارد که از این موهبت استفاده کنیم البته اغلب اوقات به صورت کلی یا جزیی محاسبات ما غلط از کار در می آید ولی بهتر از این است که اصلاً فکر نکنیم.
گذشت و بخشش
در طول این پنج مرحله حیاتی،احساس بخشش در ما بیدار شده است و اهمیتی ندارد که چطور فکر کرده ایم و چه کاری را انجام داده ایم.
اغلب،بخشودگی در این مرحله به همراه حامی و یا مشاور روحی،کارآیی دارد که در ابتدا احساس کردیم حقیقتاً توانایی بخشش دیگران را داریم و اهمیتی ندارد که تا چه اندازه آنها به ما بد کرده اند.
حضور اصول اخلاقی،ما را وادار به بخشش کاملی که خوشایند ما است،میکند اما تنها زمانی این کار انجام پذیر است که با عزمی راسخ،مرحله پنجم را باطناً درک کرده و خود را در گرفتن و دادن این حق،توانا ببینیم.
دو صلاحیت
بسیاری از مردم تعجب میکنند که چطور جمعیت الکلی های گمنام تحت اغتشاش ظاهری،فعالیت میکنند.دیگر جامعه شناسان باید قانون و جبر و ضمانت اجرا و تنبیه نظارت شده توسط مردم صاحب صلاحیت را داشته باشند.خوشبختانه دریافتیم که هیچ احتیاجی به صلاحیت انسانی و یا هر چیز دیگری نداریم.ما،دو صلاحیت دیگر که مؤثرتر هستند را در اختیار داریم که یکی خوش خیم و دیگری بد خیم است.
خداوند هست همان آفریدگاری که به سادگی میگوید: "من منتظر هستم تا به خواسته ام عمل کنید".صلاحیت دیگر "جان بارلی کورن" نام دارد و او میگوید: "شما بهتر است خواسته خدا را انجام دهید در غیر این صورت شما را خواهم کشت".
برنامه سنتی جمعیت الکلی های گمنام،نه قانون و قاعده است و نه حقوق.ما از آنها با کمال میل تبعیت میکنیم زیرا از طرفی میبایست که این کار را انجام دهیم و از طرف دیگر انجام آن خواسته ما است.شاید رمز قدرت آنها در این حقیقت نهفته شده است که ارتباط های زندگی بخش از تجربه زندگی و عشق،نشأت گرفته است.
نمایش دادن کل نمایش
اکثر مردم سعی میکنند به طریقه خود رانش زندگی کنند.هر شخص مثل هنرپیشه ای است که خواستار اجرای کامل میباشد و تا ابد سعی در تنظیم نورها و صحنه دارد و بقیه بازیگرها هر کدام به راه خود میباشند.اگر این هماهنگی ها درست به کار برده شود و اگر مردم فقط کاری را انجام دهند که آرزوی آن را دارند نمایش از هر نظر عالی خواهد بود.
معمولاً چه اتفاقی رخ میدهد؟ نمایش خیلی خوب اجرا نمی شود.باید پذیرفت که ممکن است او تا حدی اشتباه کرده باشد.او مطمئن است که افراد دیگر باید بیشتر سرزنش شوند بنابراین عصبانی و آزرده خاطر و ترحم جو میشود.
آیا او واقعاً جستجوگر خویش نیست حتی وقتی سعی میکند مفید باشد؟ آیا او قربانی این وهم و خیال نیست که میتواند خوشبختی و رضایت حاصل از این دنیا را کسب کند اگر فقط به خوبی آن را هدایت کند؟
اثرات دعا کردن
وقتی فردی بی ایمان سعی میکند به عبادت روی آورد،میبایست به عواقب آن نیز آگاه باشد.اگر در این راه پافشاری کند مطمئناً آرامش و تحمل بیشتری کسب میکند و از میزان ترس و عصبانیت او کم میشود.چنین شخصی شجاعت درونی به دست می آورد نوعی شجاعت که عاری از تنش است.چنین انسانی میتواند "شکست" و "موفقیت" را به درستی درک کند.مشکلات و بدبختی ها بجای آنکه باعث تباهی او شوند برای او نوعی تعلیم و تجربه به ارمغان می آورند و او احساس آزادی و شعور میکند.
این تفکر که ممکن است وی با استفاده ناخودآگاهانه از هیپنوتیزم به خودالقایی پرداخته باشد مضحک است.
حس ارائه پیشنهادهایی تازه و رهبری در او افزایش خواهد یافت.نگرانی های او از بین خواهند رفت.سلامت جسمی او بهتر خواهد شد و موضوعاتی عجیب و غیرقابل توصیف در زندگی او شروع به رخ دادن خواهند نمود و از آن جمله اینکه روابط پیچیده خانواده و بیرون از آن بطور شگفت آوری بهبود می یابند.
سهولت انجام به شرط انجام
حتی گفتن عبارت سه کلمه ای "پشت گوش انداختن" نیز برای تنبل ها دشوار است.
مشاهدات من به من میگوید که هستند انسانهایی که زندگی آنها با سرعت کم و آرام میگذرد اما تعداد بسیار محدودی میتوانند در بلبشو و شلوغی زندگی کنند.
ما مشکل بسیاری از الکلی ها را با پیش پا قرار دادن این دو راه حل برطرف ساختیم که یا به الکلی های گمنام بپیوندند و یا بمیرند.بسیاری از الکلی ها وقتی پای انتخاب میان این دو راه حل قرار میگیرند راه پیوستن به الکلی های گمنام را انتخاب میکنند.
همانطور که بسیاری از الکلی ها گفته اند به نقطه ای رسیده بودند که یا باید به الکلی های گمنام می پیوستند و یا خود را از پنجره به بیرون پرتاب میکردند و آنها در میان انتخاب بین این دو راه بود که اکنون در الکلی های گمنام بودند.
کور کورانه به سمت خدا رفتن
فکر میکنم اکثر مردم مایل هستند در مورد الکلی ها خیلی چیزها را بدانند.اینکه آنها چه کسانی هستند و زندگی آنها چگونه است.آیا آنها به یک منبع الهی متصل هستند و یا اینکه در یک نظام جهانی عدل و عشق خود ساخته،زندگی میکنند.
تجربه خیلی از ما در مراحل اولیه مشروب خواری،احساس داشتن نظر اجمالی مطلق و احساس شدید همانند سازی با عالم است.در حالی که این نظرات اجمالی و احساسات،بی تردید از اعتبار برخوردار است.
در جمعیت الکلی های گمنام و در بسیاری از جمعیت ها و شیوه های مذهبی دیگر،الکلی ها به چیزی بیش از آنچه مورد نظر آنها است دست می یابند در حالی که پیشتر سعی میکردند به واسطه مصرف الکل و به شکلی کورکورانه و با چشمانی بسته به سوی خدا بروند.
معنویت و پول
بعضی از ما هنوز هم میپرسیم که این قانون سوم تجارت چیست؟ و چه قلمرویی را این خدمت اشغال کرده است؟
اجازه دهید با حانی مالی خودم "ابی" شروع کنیم.وقتی ابی شنید که من به شدت الکل مصرف میکنم تصمیم گرفت به دیدار من بیاید.او در نیویورک بود و من در بروکلین.تصمیم،کافی نبود او باید وارد عمل می شد و پول خرج میکرد.
ابی به من تلفن کرد و سوار مترو شد.هزینه کلی ده سنت شد.در مرحله تلفن و سوار شدن به مترو،معنویت و پول به هم آمیختند.یکی بدون دیگری منجر به هیچ میشود.
از آن زمان و از آن مکان به بعد ابی،اصلی را بنا کرد که جمعیت الکلی های گمنام به زمان و پول کم نیاز دارد.
تواضع سبب ایجاد امید میشود
اکنون که دیگر ما مشتری دائم میخانه ها و فاحشه خانه ها نیستیم،اکنون که چک های پرداختی را به خانه می آوریم و در جمعیت الکلی های گمنام هم بسیار فعال شده ایم و مردم هم بخاطر این نشانه های پیشرفت،تبریک میگویند طبیعتاً باید به خود تبریک بگوییم.البته ما هنوز فاصله اندکی با تواضع کامل داریم.
باید مایل باشیم که تواضع را در از بین بردن نقص هایمان جستجو کنیم.درست همان وقت که در برابر الکل در کمال استیصال،تسلیم می شدیم به این باور رسیدیم که قدرتی برتر از ما میتواند پاکی ما را حفظ کند.
اگر تواضع،ما را قادر سازد تا به وقاری دست یابیم که به موجب آن اعتیاد به الکل را از بین ببریم در آن صورت حتماً می بایست امید مواجهه با مشکلات را در خود بوجود آوریم.
به انتقاد،خوش آمد بگوئیم
از نامه منتقدانه شما خیلی سپاسگزارم.مطمئن هستم که اگر بخاطر نقدهای قوی نامه نبود پیشرفت جمعیت الکلی های گمنام کندتر می شد.
من ارزش زیادی برای افرادی که من را نقد میکنند قائل هستم،چه به نظر منطقی بیایند و چه غیرمنطقی.هر دوی اینها مرا از انجام اشتباهات زیادی که مرتکب میشوم برحذر می دارند.امیدوار هستم که منتقدان غیرمنطقی به من آموخته باشند کمی صبور باشم اما آنها که منطقی هستند کار بزرگی را برای کل جمعیت الکلی های گمنام انجام دادند و به من نیز درس های ارزشمند بسیاری آموختند.
سه انتخاب
هدف اصلی درخواست ما،رهایی تمام و کمال از الکل و عواقب آن است.بدون این آزادی،ما هیچ چیز نخواهیم داشت.
ما از اعتیاد به الکل رهایی نمی یابیم مگر اینکه بخواهیم تا با همه آن نقایص شخصیتی که ما را به این شرایط ناخوشایند انداخته است دست و پنجه نرم کنیم.در مسیر جستجوی این آزادی،سه راه پیش روی ما است.
بُعد طغیانگرانه برای مبارزه با نقایص شخصیتی ما تقریباً همیشه یک بلیط مطمئن بسوی نابودی است.
راه دیگر دوری از الکل برای مدتی با کمترین اصلاح شخصیتی است که ما را بسوی راحتی موقتی می کشاند که تنها یک مُسکن است و فوق العاده خطرناک است.
اما مسیر سوم آن است که بطور مداوم ملاک هایی را که باعث تعالی روح و عمل میشوند و سبب یک رهایی واقعی و پاینده زیر سایه خدا به ارمغان می آورند را در پیش گیریم.
عنایت جدید خداوند
وقتی با تجاهل و یا کفر سر و کار دارید بهتر است از زبان عامیانه برای توضیح اصول مذهبی استفاده کنید.برانگیختن تعصب افراد با واژه ها و مفاهیم مذهبی گنگ هیچ فایده ای ندارد.توجیه شما هر چه باشد اینگونه بحث ها را به پیش نکشید.
هر مرد و زنی که به جمعیت الکلی های گمنام پیوسته است و میخواهد ر آنجا بماند در واقع بدون اینکه بداند قدم بزرگی را برداشته است.آیا پیوستن آنها به این جمعیت به آن معنی نیست که هر کدام از آنها تصمیم گرفته اند زندگی خودشان را با توجه به حفاظت و هدایت جمعیت الکلی های گمنام تنظیم نمایند؟
با پیوستن به الکلی های گمنام هر کس اعلام آمادگی کرده است که عقیده و نظر خود را در رابطه با مشکلات الکلی خودش را در راستای برنامه الکلی های گمنام با دیگران در میان نهد.
حال اگر این کار سبب ایجاد انگیزه های نو نشود پس دیگر به چه کار می آید.
چاره ساز باش
در هنگام دها،وسوسه آنی ما درخواست راه حل های مخصوص برای مشکلات خاص و نیز توانایی کمک به دیگران است آن چنان که باید کمک شوند.در آن صورت است که از خداوند میخواهیم چاره ساز باشد.در نتیجه باید هر تقاضایی را با دقت بررسی کنیم تا ببینیم که اصل آن چیست.حتی در این صورت وقتی تقاضاهای خاص داریم بهتر است که به هر یک از آنها این عبارت شایسته را اضافه کنیم: "...اکر مورد رضای توست".
برای آنکه بزرگ شویم
بسیاری از جوانان جویای تائید کامل اطرافیان،امنیت و عشق کامل هستند که البته برای سن ۱۷ سالگی فوق العاده مناسب است اما این مسائل،چیزهایی نیستند که در سن ۴۵ و یا ۵۷ سالگی نیز در پی آن باشیم.
وقتی به لحاظ معنوی،رشد میکنیم به این نتیجه میرسیم که تفکرات قدیمی ما نیازمند یک بازبینی عمیق است.درخواست های ما برای امنیت عاطفی و ثروت و شخصیت اجتماعی و قدرت همه تغییر جهت میدهند.
به این نتیجه میرسیم که ارضای کامل تمام این نیازها تنها هدف در زندگی ما نیست ولی وقتی که نخست به رشد معنوی برسیم در آن زمان است که میتوانیم سالم رشد کنیم و عشق متکامل داشته باشیم.
واقعیت بزرگ
ما بر دانش اندک خود واقف هستیم.خداوند به شکل مداوم چیزهای جدید و زیادی را به ما و شما نشان داده،می آموزد.از او در نیایش روزانه بخواهید که برای کسانی که هنوز بیمار هستند دانش و توانایی در شما ایجاد کند.بدون تردید اگر خودتان مشکلی نداشته باشید از او پاسخ دریافت خواهید کرد.
بدون شک شما قادر نیستید چیزی را که خود به دست نیاورده اید را به دیگران انتقال دهید.چنانچه ارتباط شما با پروردگار درست باشد آنگاه خواهید دید که اتفاقات بزرگ و شگرف بی شماری در زندگی شما رخ خواهد داد.این واقعیتی عظیم است برای ما،برای ما تازه واردان!
به محض اینکه خدا را شناختید خود را به او واگذارید.به اشتباهات خود در محضر او و حضور دوستان تان اعتراف کنید.بخشش را فراموش نکنید و به ما بپیوندید.ما یار روحی شما خواهیم بود.
خداوند تا آن زمان نگهدار شما باشد.
مسئولم...
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ۳۱ | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ |
| ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ |
| ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ |
| ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ |
| ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | ۳۱ | ۱ | ۲ | ۳ |
| ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ |