دسترسی ها
تعریف الکلی های گمنام
الکلی های گمنام انجمنی است از مردان و زنان که تجربه، نیرو و امید خود را با یکدیگر مشارکت میکنند تا بتوانند مشکل مشترکشان را حل نموده و دیگران را نیز در بهبودی از بیماری الکلیسم یاری دهند.
تنها لازمه ی عضویت، تمایل به توقفِ نوشیدن الکل است. در الکلی های گمنام حق عضویت و شهریه ای وجود ندارد، ما از طریق اعاناتِ خودمان، خودکفا هستیم. الکلی های گمنام با هیچ فرقه، مذهب، سیاست، سازمان و موسسه ای پیوستگی ندارد و مایل به موضع گیری در بحث ها و مشاجرات نیست و هیچ نهضت و جنبشی را رد یا قبول نمیکند. هدف اصلی ما هشیاری و کمک به دیگر الکلی ها برای کسب هشیاری است.
انجمن الکلی های گمنام ایران
بلی، برای الکل جانشینی وجود دارد، جانشینی به مراتب بالاتر و آن عضویت در
انجمن الکلیهای گمنام است. در آنجا شـما از دلواپـسی، یکنـواختی و تـشویش آزاد
میشوید. تخیلاتتان پر میگشاید و زندگی سرانجام، مفهوم پیـدا مـیکنـد. بهتـرین و
رضایت بخشترین سالهای زندگی شما در مقابل شماست و بدین ترتیـب مـا و شـما
هر دو انجمنی پیدا میکنیم.
همراه با انجمن الکلی های گمنام
کمبود قدرت، مشکل غیر قابل حل ما بود. بنابراین می بایست منبع قدرتی پیدا می کردیم که به کمک آن زندگی کنیم.

تاریخچه
تا سال ۱۹۳۵ امیدی به درمان معتادان الکلی و مواد مخدر نبود و حتی مشهورترین و مجرب ترین روانپزشکان آن زمان از جمله دکتر معروف کارل یونگ نیز نتوانستند این دسته از بیماران را درمان کنند. در سال ۱۹۳۵، مردی به نام بیل ویلسون در اثر یک تجربه ناگهانی و معنوی وسوسه نوشیدن را از دست داد ...
درباره ما

چگونگی عملکرد
به ندرت کسی را دیدهایم که راه ما را با جدیت بپیماید و به مقصد نرسد، کسانی که بهبود نمییابند آنهایی هستند که نمیخواهند و یا نمیتوانند خود را کاملاً به این برنامه ساده بسپارند، معمولاً آنان مردان و زنانی هستند که اساساً نمیتوانند با خود صادق باشند، متاسفانه چنین اشخاصی وجود دارند، این دسته مقصر نیستند و...

نظریه پزشکی
پس از اولین تأیید دکتر سیلک ورت از الکلیهای گمنام، جوامع پزشکی و پزشکان نقاط مختلف دنیا نیز ما را مورد تأیید قرار دادند. نظرات زیر بوسیله پزشکانی که در کنگره سالانه جامعه پزشکی نیویورک حضور داشتند ابراز شده است. در این کنگره که سال ۱۹۴۴ تشکیل شد گزارشی بدین مضمون در مورد الکلیهای گمنام به حضار داده شد.ادامه...
اراده چه کسی؟
بسیاری از اعضای الکلی های گمنامی را دیده ایم که مشتاقانه و صادقانه با ایمان کامل در جستجوی هدایت آشکار پروردگار در امور مختلف هستند از مسائل مهم داخلی الکلی های گمنام و مسائل مالی گرفته تا مشکلات کوچک شخصی مثل کندی برخی اعضاء.کسی که مصرانه سعی میکند مشکلات زندگی اش را تنها با عبادت و تقاضاهای…
بسیاری از اعضای الکلی های گمنامی را دیده ایم که مشتاقانه و صادقانه با ایمان کامل در جستجوی هدایت آشکار پروردگار در امور مختلف هستند از مسائل مهم داخلی الکلی های گمنام و مسائل مالی گرفته تا مشکلات کوچک شخصی مثل کندی برخی اعضاء.کسی که مصرانه سعی میکند مشکلات زندگی اش را تنها با عبادت و تقاضاهای خودخواهانه از پروردگار حل کند در واقع نقش فرد را در این میان نادیده گرفته است.در مقابل هر سوال یا نقدی بر کارهایش او اتکای صرفش را به خدا در همه امور کوچک و بزرگ یادآور میشود.
چنین انسانی فراموش کرده است که اندیشه خیال پرداز و ذهن دلیل پرداز او "هدایت" او را مخدوش ساخته است.چنین انسانی با نیّتی بسیار خوب اراده خود را در شرایط و مشکلات بسیاری قرار میدهد با اتکاء به این اندیشه که در راستای هدایت الهی قرار دارد.
امتیازات و اسرار
توجه الکلی های گمنام به مسئله هوشیاری،گاهی اشتباه برداشت میشود.برای برخی این فضیلت،تنها امتیاز جمعیت ما است.خیال میکنیم که باید خود را از مصرف الکل پاک کنیم و اگر چنین نکنیم تغییر ناچیز در ما رخ داده و یا حتی میتوان پنداشت که تغییری رخ نداده! چنین برداشتی با واقعیت،فاصله بسیار دارد.می دانیم که هوشیاری دائم تنها با تغییرات اساسی و بنیادین در زندگی و نگرش فرد حاصل میشود،یک بیداری معنوی که میل مصرف الکل را از سر بیرون میکند.
همانطور که همه ما این کار را میکنیم،از خود میپرسی: "کی هستم؟ کجا هستم؟ به کجا میروم؟" فرآیند روشنگری معمولاً آهسته است.اما در نهایت جستجوی ما به ثمر میرسد و این اسرار شگرف به همین سادگی است.میل به رشد،جوهر همه پیشرفت های معنوی است.
مسئله درستکاری
تنها خدا،مفهوم کامل و مطلق درستکاری واقعی را می داند؟ بنابراین هر کدام از ما به قدر توان مان میتوانیم به این مفهوم پی ببریم.
با توجه به جائزالخطا بودن انسان،اشتباه است که گمان کنیم میتوانیم به درستکاری کامل برسیم.تنها تلاشی که میتوان انجام داد تلاش برای رسیدن به درجه ای از درستکاری است.گاهی میبایست عشق را برتر از درستکاری واقعی و بدون ریا قرار داد.نمی توان تحت عنوان "درستکاری کامل" موجبات آزار دیگران را فراهم کرد و همواره باید این سوال را با خود مطرح کنیم که "بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم کدام است؟"
ریشه های حقیقت
حرکت ما از اصل چهارم یعنی دارایی های شخصی آغاز شد.هر تجارتی که دارایی های جدید را بطور دائم خریداری نکند معمولاً ورشکسته میشود.خرید دارایی در اصل نوعی مواجهه با حقیقت است.بسیار مهم است که بازیهای پشت پرده بازار سهام را بدانیم چرا که با این علم میتوان لوازم غیرقابل فروش و خراب را از دور خارج کرد و هیچ احساس ندامت هم نکرد.اگر صاحب تجارت میخواهد در تجارتش موفق باشد نبایست در مورد ارزش کار،خودش را بفریبد.
ما هم بایست همین رفتار را با خود و زندگی مان داشته باشیم.می بایست بازار را جدی بگیریم.
تا جایی که من می دانم لحظات دریافت حقیقت را میتوان بینابین لحظات وقار معنوی ساخت و بوجود آورد و گرچه نیروهای مخالف ما با تندی و شدت علیه ریشه یا علیه ما بوزند ریشه های حقیقت کم کم جای ریشه های نابجا و ناخواسته عصبی را خواهند گرفت.
هیچ اصراری نداریم که افراد را مجاب کنیم.تنها یک راه برای رسیدن به ایمان و خدا وجود دارد.همه ما از هر نژاد و رنگ و قبیله،فرزندان خالقی یکتا هستیم.خداوندی که اگر به اندازه نیاز صادق باشیم میتوانیم به کمک لذات ساده و همه فهم با او ارتباط برقرار کنیم.
نیروهای سازنده
من هم مثل افراد ملحد یا تجاهل گرا بودم.علاقه آنها به باور نکردن آنقدر شدید است که حاضر هستند با یک گورکن قرار ملاقات بگذارند ولی هیچ تلاشی (تجربی) برای پیدا کردن خدا نداشته باشند.
خوشبختانه در مورد من و سایر افراد شبیه من که با الکلی های گمنام برخوردی داشته اند نیروهای سازنده ای که همقطاران ساطع میکنند تجاهل گرائی و الحاد را از بین میبرد.پس از شکست کامل از طرف الکل و پس از مواجهه با نیروی رهائی بخش و آزاد کننده حیات و قرار گرفتن در جمع افراد هم کیش و همدل،کم کم محاصره را شکستیم.
و آنگاه بر خلاف انتظارمان خود را در مسیری دیگر یافتیم مسیر ایمان و عالم معنویت.به ذهنی باز دست یافتیم همانی شد که دوست داشتیم.
جنبه های بردباری
هر کدام از ما به نحوی وارد جمعیت الکلی های گمنام شده ایم.چندی پیش در دفترم با یکی از اعضای الکلی های گمنام که کنتس بود جلسه ای داشتیم.همان شب به یکی از جلسات الکلی های گمنام رفتم.زمستان بود و یک آقائی با چهره ای آرام و با بارانی از ما استقبال کرد.وقتی پرسیدم: او کیست؟ پاسخ شنیدم: او مدت زیادی است که این حوالی است همه او را دوست دارند قبلاً یکی از افراد آل کاپون بود است.آری اینگونه بود که الکلی های گمنام همه گیر و جهانی شد.
هیچ چیزی بهتر از کنترل زبان و قلم نیست.میبایست از قهر کردن،زود رنجی،بحث های آتشین و سکوت تمسخر آمیز بپرهیزیم.اینها دام هایی هستند که از غرور یا خشم نشأت میگیرند.اگر نتوانیم عادت کنترل خویش را به مرحله اجرا در آوریم هرگز قادر به خوب "فکر کردن" یا "عمل کردن" نخواهیم بود.
تسلط و توقع زیاد
موضوع اساسی که ما قادر به درک آن نیستیم ناتوانی مان در ایجاد شراکتی درست با انسانهای دیگر است.خود شیدائی ما میتواند دو چاه بزرگ در مسیر زندگی مان حفر کند.یکی آنکه بخواهیم دیگران را تحت نفوذ و سلطه خود قرار دهیم و دیگر آنکه به مقدار زیاد متکی به دیگران شویم.اگر زیاد به دیگران اتکاء کنیم از آنجایی که آنها هم مثل ما انسان هستند و نمی توانند پیوسته نیازهای ما را برآورده سازند دچار سرخوردگی میشویم.در چنین وضعیتی حس ناامنی و بی اعتمادی مان به شکل فزاینده ای افزایش می یابد.
اگر به شکل عادت از دیگران در جهت نیل به اهداف خود استفاده ابزاری کنیم آنها نیز روی گردان شده و مقاومت خواهند نمود.در چنین شرایطی احساسات ما جریحه دار و آزرده شده و انتقام جو میشویم.
نیاز من به دیگران به اندازه توقع من از آنها است.آنچه مد نظر من است کنترل خودم و دیگران به شکل توأمان است.
پول،قبل و بعد از الکلیسم
زمانی که در دام الکلیسم بودیم خیال میکردیم که پول های مان تمام نشدنی هستند و اینگونه بود که به دام فقر افتادیم.حتی بدون آنکه خودمان هم بدانیم تمام تلاش مان در این دوران فراهم کردن پول برای باده گساری بعدی بود.پول،نماد لذت و خود بزرگ بینی بود.هر چه وضعیت مصرف الکل ما بدتر میشد و بیشتر در این دام غوطه میخوردیم معنی پول هم تغییر می یافت و تنها نیازی فوری به حساب می آمد که تسکینی موقت به ما میداد و فراموشی را برای مان به ارمغان می آورد.
گرچه احیاء مالی برای بسیاری از ما در حال انجام است با این حال تردیدی نداریم که نباید پول را به عنوان اولویت نخست قرار داد.برای ما ثروت مادی،تنها به دنبال رشد معنوی قابل حصول است و لاغیر.
بسیار خاضع
آن دسته از ما که مدت مدیدی را در دنیای معنویت و روحانیت سپری کرده اند به سادگی و کودکانه بودن آن وقوف کامل دارند.دنیای معنویت آنها تقریباً دنیائی پر از اهداف گوناگون شده،دنیائی که افراد ذره ذره با خودآگاهی بیشتری نسبت به قدرت خدا میرسند.
به این اعتقاد رسیده ام که او (خداوند) مایل است در عین حالی که پاهای مان هنوز روی زمین است مانند خود او آسمانی شویم.پاهای مان در زمینی باشد که همقطاران مان زندگی میکنند،جائی که میبایست کارهائی صورت دهیم.این حقیقتی است که میبایست آن را بفهمیم.ما اینک هیچ فاصله ای بین تجربیات روحی عظیم و حیاتی پر از لحظات فداکاری و شادی نمی بینیم.
خشم خود را فرو خوردن
هیچ گروهی از مردم به اندازه ما مورد تنفر قرار نگرفته اند.یک حرکت ساده میتواند روز ما را خراب کند.چرا که نمی دانیم آیا در فلان شرایط به حق است که خشمگین شویم یا خیر؟ به نظر،ما همیشه حق به جانب هستیم.خشمگین شدن که در افراد عادی تر در اصل نوعی تنوع است در ما الکلی ها،ویرانگرترین ویژگی ممکن است.این ویژگی "انعطاف ناپذیری" معمولاً ما را به سمت و سوی الکل میکشاند.
مشکلات جمعی و کلی
به نظر میرسد برای حل مشکل الکلیسم میباید از آموزش در مدارس،آموزشگاههای پزشکی،روحانیون و کارفرمایان و بطور کلی از خود اجتماع شروع کرد.از گهواره تا گور فرد الکلی (یا فردی که بالقوه الکلی است) میبایست در محیطی لبریز از تفاهم قرار گیرد.
در چنین محیطی است که آموزشهای مورد بحث به بهترین وجه به مرحله عمل خواهد رسید البته جالب است بدانیم بسیاری الکلیسم را امری غیراخلاقی به شمار می آورند و نه نوعی بیماری.
حال میبایست بدانیم که این آموزشها را چه کسانی میبایست انجام دهند؟ پاسخ روشن است: هم کل جامعه و هم متخصصین.ما میتوانیم به شکل فردی هم این آموزشها را انجام دهیم.همانطور که پیش ترها گفتیم آموزش جامعه،وظیفه الکلی های گمنام نیست و دیگران خارج از این جمعیت میبایست به این امر مهم اهتمام ورزند.
تکامل صوری
وقتی ما اعضای الکلی های گمنام طعم غرور معنوی را چشیدیم این جمله قصار را بدین شکل ساختیم که "قرار نیست تا پنج شنبه همین هفته پاک پاک چون یک قدیس شویم".
شواهد تاریخی هم بر این واقعیت صحه میگذارد که چنین عملی غیرممکن است.البته بر اساس تحقیقات دقیق انجام شده پاک شدن در مدت زمانی کوتاه نیز ممکن به نظر میرسد.دلیل این ادعا روش الکلی های گمنام در آگاه کردن افراد از ضعف شان است.جمعیت الکلی های گمنام با این روش به سرعت افراد را بهبود بخشید.
این کار در حد کمال،تنها در مرحله اول که به ناتوانی صد در صد ما در برابر الکل اذعان میکنیم قابل حصول است.
یازده مرحله بعدی در اصل در حد نظر و هدف باقی میمانند.اهدافی که به وسیله های مختلف حرکت ما را به سوی آنها اندازه میگیریم.
حقیقت تجربه های معنوی
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشد که چطور میتوان توهم را از تجربه عرفانی ناب تمیز داد.به نظر من اگر چه تمام افرادی که تجارب روحانی داشته اند به واقعی بودن آن ایمان دارند با این حال هرگز کسی نتوانسته است تعریف درستی از چنین تجربه ای را ارائه دهد.بهترین دلیل برای واقعی و نه توهمی بودن این تجارب،نتیجه ای است که از پس آنها به دست می آید.کسانی که چنین هدایایی را بعد از تجربیات معنوی بدست می آورند بسیار متحول شده و بهبود یافته اند در حالی که حال کسانی که دچار توهم میشوند معمولاً رو به وخامت میرود.
وقتی که تجارب خود را واقعی میخوانم شاید بتوان مرا متهم به پیش داوری کرد با این حال نتایج بسیار موفق این تجارب معنوی را در خود و افراد بیشمار زیادی دیده ام.
نشستن و از دیگران ایراد گرفتن
سالها بدون دریافت نتیجه ای خاص در احوال دیگران دقیق میشدم و ایرادهای آنها را گوشزد میکردم.به نظر من،وظیفه داشتم که شرایط را بهبود بخشم.از طرف دیگر بندرت کسی میتوانست در مورد کاری من نظری اصلاحی به من بدهد.بر این اساس میبایست با رنج و مشقت بیشتر از حد،مطلب را از دل تجربه بیاموزم.
وقتی سعی در غلط یابی از کار دیگران داشتم از قضاوت خود در مورد درستی یا نادرستی کار آنها واهمه داشتم.تنها نتیجه کار من آن بود که مشکلات زیادی را ایجاد میکردم که مانع از درک متقابل من و مخاطب من میشد.
در الکلی های گمنام قانونی است که میگوید: "تجربه،حرف اول را میزند و نه قوانین اجباری".اگر میخواهیم حرف های مان مورد قبول دیگران واقع شود میبایست خود،آنها را اجرا کنیم و از زیادی نصیحت بپرهیزیم.دو صد کرده چون نیم کردار نیست.
مواجهه با ناملایمات
آنقدر که پیشرفت های ما در الکلی های گمنام از شکست های ما تأثیر میگیرند از پیروزی های ما متأثر نمی شوند.با کمی اندیشه در مورد این نکته میتوان به این نتیجه رسید که هر شکستی در اصل میتواند تلنگری برای پیشرفت بیشتر ما به سوی هدف باشد.
برای ما اعضای الکلی های گمنام هیچ معلمی بهتر از ناملایمات نمی تواند باشد البته اگر بپذیریم که آنها به ما چیزی بیاموزند.
گه گاه هر کدام از ما به شدت مورد انتقاد قرار میگیریم.وقتی که عصبانی هستیم و یا احساسات ما جریحه دار باشد این انتقاد بسیار سخت خواهد بود.میبایست که با مهربانی و شفقت پاسخ آن را بدهیم.بهترین روش آن است که خودمان را کنترل کرده و بررسی کنیم که آیا انتقادی که از ما شده واقعاً صحیح بوده است یا خیر؟ اگر صحیح و بجا بود باید بپذیریم که اشتباه از جانب ما بوده است.با این روش معمولاً فضای شفافی برای درک متقابل ایجاد میشود.
حال اگر منتقدین ما،عادل نبودند در این صورت میتوان به آرامی آنها را متقاعد کنیم.اگر کارساز شد میتوان – حداقل در دل مان – آنها را عفو کنیم.شاید بتوانیم آنها را ببخشیم و فراموش کنیم.
بومرنگ
وقتی ده ساله بودم لاغر و تکیده بودم و کوچکترین بچه ها میتوانستند در دعواها مرا کتک بزنند.بخاطر دارم که یک سال یا بیشتر از این حالت خود افسرده بودم ولی پس از آن با جدیت غیرقابل وصفی شروع به پیدا کردن راه حلی برای از بین بردن این شرایط کردم.
روزی پدربزرگ من در حالی که کتابی درباره استرالیا در دستش بود نزدیک من آمد و گفت: این کتاب نوشته که هیچ کس غیر از بومیان استرالیا نمی دانند چطور بومرنگ باید ساخت یا چطور از آن استفاده کرد.با خود گفتم: این همان اتفاقی بود که منتظر آن بودم،من اولین فردی خواهم بود که در آمریکا بومرنگ میسازد و میتواند آن را صحیح پرتاب کند.شاید اغلب بچه ها به چنین مسائلی فکر کرده باشند.این فکر دو روز تا چند ماه در ذهن شان بود ولی بعد فراموش شده بود اما در مورد من مسئله فرق کرد.پس از اینکه این فکر شش ماه در سر من پیچید،اولین بومرنگ را ساختم و در جلوی چشم مردم پرتابش کردم و بومرنگ پس از اینکه دور حیاط چرخ زد از کنار سر پدربزرگ من خم شد.
بعد کم کم شروع به ساختن نوع دیگری از بومرنگ کردم.بومرنگی که بعدها مرا به...
تنها وسیله مورد نیاز
در اصل سوم الکلی های گمنام درباره افرادی که به شدت الکل مصرف میکنند آمده است: هر عضو با اراده خود وارد جمعیت الکلی های گمنام شده و هیچ کس نمی تواند او را اخراج کند.مهم نیست که پیشرفت وی چقدر کم بوده است و یا از لحاظ احساسی چقدر سردرگم است.حتی جنایات او نیز مهم نیست.مهم آن است که شما را از دست ندهیم و میخواهیم که شما بدانید شما هم همان شرایطی را دارید که ما داشتیم.
هیچ دوست نداریم هیچ کسی را از حق خودش برای بهبودی از الکلیسم دور کنیم.میخواهیم تا جائیکه میتوانیم همه را به گروه فرا بخوانیم نه آنکه آنها را از خود دور کنیم.
حرف یا عمل؟
در بیان انتقاد به نظر عاقلانه نمی آید کسی از مسئله ای در گروه ناراحت بوده است را مستقیم خطاب کنیم و ادعای مان هم این باشد که رفتار ما کاملاً دینی و درست است.
چرا کاری کنیم تا تبدیل به دیوانه یا احمق های کسالت آور مذهبی شویم؟ اگر چنین کنیم امکان پیام رسانی مفید را در روزهای بعدی از خود گرفته ایم.
حال کسانی که انتقادهای ما را میشنوند از تلاش ما برای حق جلوه دادن امری ناحق متعجب خواهند شد.او برعکس علاقمند میشود تا اراده و حرف نیک را در عمل نشان دهد تا در حرف و به شکل شفاهی.
گذر از آزمایش ها
به نظر ما،برنامه مبارزه با الکل که تماماً سعی در محافظت از فرد بیمار در برابر وسوسه ها دارد محکوم به شکست است.اگر فرد الکلی سعی در محافظت از خود داشته باشد شاید مدتی موفق شود اما با یک انفجار شدید همه تلاش ها نقش بر آب میشود.همه این راهها را آزموده ایم.تلاش هایی اینگونه برای به انجام رسانیدن اموری از این دست غیرممکن اغلب به شکست انجامیده اند.راه پیشنهادی ما،رهائی از شر الکل است و نه جنگیدن با او.
ایمانی که در عمل جلوه نکند ایمانی مرده است.این جمله در مورد الکلی ها بسیار صحیح است چرا که اگر یک الکلی نتواند در عمل و با ایثار خود از لحاظ معنوی رشد کند هرگز نخواهد توانست از برخی گلوگاه ها و آزمایش ها به خوبی عبور کند.اگر نتواند پیروزمندانه از این مشکلات و آزمایش ها عبور کند مسلماً دوباره به الکل روی خواهد آورد.روی آوردن او به الکل یعنی مرگ او.با مرگ این فرد،ایمان هم مجدداً وجود خارجی نخواهد داشت.
افراد باتجربه
ما تجاهل گراها،جمعیت الکلی های گمنام را قبول داریم و خیلی سریع به معجزه آسا بودن نتایج حضور در این جمعیت پی میبریم اما دقیقاً مثل دانشمندی که از ترس اثبات نادرستی نظریه بی اساس خودش از آزمایش آن سر باز میزند ما نیز از دعا و نیایش،دوری میکنیم.
اما وقتی یکبار نیایش را تجربه کردیم و نتایجی فوق العاده غیرقابل انتظار بدست آمد نظر ما تغییر میکند.دنیا را متفاوت می بینیم و بدین ترتیب خود را وقف دعا و نیایش میکنیم.درست گفته اند که تمسخر کنندگان نیایش کسانی هستند که هرگز نیایش نکرده اند.
شعبه ای از الکلی های گمنام در منزل
اگر چه صدائی از هیچ الکلی بر نمی خیزد دلیلی برای فراموش کردن خانواده آنها نداریم.میبایست با خانواده افراد الکلی مهربان باشیم و تعریف دقیقی از الکلیسم و روش درمان آن را برای آنها توضیح دهیم.اگر آنها مفاهیم را پذیرفته درک نمایند و اصول ما را در رفع این مشکل بکار گیرند به احتمال زیاد فرد الکلی سلامت خود را باز خواهد یافت.با این تفاصیل حتی اگر فرد الکلی دوباره شروع به نوشیدن الکل کند زندگی برای افراد خانواده،جهنم قبلی نخواهد بود.
تا زمانی که اعضای خانواده فرد الکلی تمایلی به رعایت اصول معنوی الکلی های گمنام و زندگی بر اساس آنها را نداشته باشند،نبایست فرد الکلی آنها را به این کار مجبور کند.خود آنها با گذر زمان،تغییر خواهند کرد.رفتار مناسب فرد الکلی بهتر از هر چیز دیگری آنها را به خوبی به رعایت این روشها متقاعد خواهد ساخت.
آغاز راه خضوع و فروتنی
تنها چند قانون غیرقابل تغییر در اصول دوازده گانه وجود دارد.بیشتر اصول را میتوان بر اساس تجارب و نگرش مان به دنیا،تغییر دهیم.
بنابراین فرد الکلی میتواند از هر کجای دوازده اصل که میتواند مسیر خودش را آغاز کند.ما،خدا را "قدرت برتر" یا " قدرت اعلی" مینامیم.برای بسیاری از اعضاء،خود جمعیت الکلی های گمنام تبدیل به همان قدرت بزرگتر شده است.بسیار خوب است که فرد تازه وارد متوجه این نکته شود که بسیاری از اعضای گروه،هوشیار هستند ولی او هنوز در بند الکل است.قبول این حقیقت در اصل نقطه شروع خضوع او است.حداقل او باور میکند که قدرت بالاتر دنیا است.این تمام چیزی است که او برای شروع،نیاز دارد.هرگاه پس از این دریافت،تمرینات هر کدام از اصول دوازده گانه را شروع کند فرد تازه وارد مطمئناً از لحاظ معنوی،رشد خواهد کرد.
حامل پیغام بودن
انرژی فوق العاده ای دوازدهمین مرحله رها میکند که از طریق آن پیام ما را به دائم الخمر رنج کشیده بعدی میرساند و در نهایت اصول دوازده گانه را در تمام اعمال ما معنا میکند پاداش و واقعیت باشکوه الکلی های گمنام است.
هرگز با یک دائم الخمر از اوج نکات اخلاقی و معنوی صحبت نکنید.به سادگی ابزار و وسائل معنوی را برای آزمودن خود او فراهم کنید.به او نشان دهید که آن ابزار چگونه با او همکاری میکنند و دوستی و رفاقت را به او نشان دهید.
بهانه های معنوی
تلاش اولیه ما در پرسش نامه ها،بیان و اظهار خود به شکل کاملاً غیرواقعی است.من در ارزشیابی خود به صورت غیرواقعی،یک قهرمان بودم.مطمئناً فقط میخواستم به قسمتی از زندگی خودم که خوب بود نگاه کنم.بعد با غلو خوبی ها،خود را بزرگ نشان میدادم و بر این اساس به علت کارهای خوب و موفقی که انجام داده بودم به خودم تبریک میگفتم.
بطور طبیعی این کار من،عطش وحشتناکی برای موفقیت بیشتر و رضایت افزون تر تولید کرد.حقیقتاً به روزهای دائم الخمری خود بازگشته بودم و دوباره همان هدف های قدیمی: قدرت،شهرت و تحسین.به علاوه من یکی از بهترین بهانه های شناخته شده را داشتم بهانه معنوی در واقع این باور که در جستجوی هدفی معنوی هستم تمامی کارهای احمقانه را که انجام میدادم ظاهراً درست جلوه میداد.
مشغله ذهنی و پاسخ آن
این عقیده که به هر دلیلی روزی او مشروب خوری را کنترل میکند و از آن لذت میبرد بزرگترین مشغله ذهنی هر دائم الخمری،غیرعادی است.دوام این اندیشه باطل جالب توجه است.بسیاری از افراد آن را تا رسیدن به دروازه های دیوانگی یا مرگ ادامه میدهند.
الکلیسم،بیماری من بود نه سرطان.اما تفاوت در چیست؟ آیا الکلیسم،نابود کننده ذهن و بدن نیست؟ الکلیسم،زمان بیشتری را برای کشتن میخواهد.اما نتیجه یکسان است.بنابراین من تصمیم گرفتم اگر واقعاً یک پزشک ماهر برای درمان الکل وجود دارد بهتر است که هر چه سریع تر او را پیدا کنم.
زبان دل
چرا در این برهه معین تاریخ،خداوند ما را برای انتقال فیض در ما نگرش به بسیاری دیگر از ما برگزیده است.هر بعد از سخنانی که میگوئیم (این راز گشایی جهانی) مربوط به یک واژه مشخص است و آن واژه ارتباط است.در بین ما "رابطه ای" وجود دارد که باعث نجات زندگی میشود.رابطه ای با دنیای اطراف مان و با خدا.
از همین ابتدا ارتباط در الکلی های گمنام صرفاً انتقال معمولی عقاید و تفکرات سودمند نبوده است.به دلیل تحمل بالای ما در رنج و به دلیل معنای مشترک رهائی،کانال های ارتباط ما همواره با سخن دل حمایت شده است.
علاجی برای ترس
زمانی که شکست باعث بوجود آمدن ترس میشود آنگاه دچار بیماری روحی میشویم.این بیماری،خود باعث نقایص بیشتری در وجود ما میشود.
ترس بی دلیلی که سبب میشود غرایز ما به اموری چون "برانگیختن ما برای داشتن دیگران"،شهوت برای نزدیکی با جنس مخالف،"میل به قدرت"،میل به عصبانیت زمانی که تمایلات غریزی مورد تهدید واقع میشوند و حس حسادت زمانی که آرزوهای دیگران درک میشود ولی آمال ما نادیده گرفته میشود راضی نباشیم.ما میخوریم،مینوشیم و برای آنچه نیاز داریم بیشتر جنگ راه می اندازیم آن هم از ترس آنکه هیچ وقت به اندازه کافی نخواهیم داشت با هشدارهای بسیاری که در مورد آتیه کاری ما میشود همچنان تنبلی میکنیم.وقت تلف میکنیم و طفره میرویم و یا در بهترین حالت با اکراه و بدون انرژی کار میکنیم.
این ترسها،موریانه هایی هستند که مدام پایه های هر نوع زندگی که ما سعی در ساختن آن داریم را می بلعند.
ایمان،رشد میکند و در نتیجه امنیت درونی و ترس نهفته ای که بخاطر هیچ است فروکش میکند.ما از الکلی های گمنام در می یابیم که چاره اصلی ما،بیداری معنوی است.
توجیه کردن به کجا می انجامد
شما می دانید که نبوغ ما برای دلیل تراشی تا چه حد عمل میکند.اگر لغزش هایمان را کاملاً توجیه کنیم سپس گرایش دلیل تراشی ما،راه دیگری را برای توجیه لغزش های بعدی پیدا میکند.ولی یک توجیه منجر به توجیه دیگری میشود و در نهایت تجربه نشان داده است که همه حتی مصرف کننده تحت کنترل قرص ممکن است عنان اختیار را از کف بدهد.دلیل تراشی های احمقانه او که به وصف مشروب خوری میپردازد و در حقیقت وجود او را فاسد میکند.او فکر میکند قرصی که بی خوابی او را درمان کند نگرانی او را هم تسکین خواهد بخشید.
پزشکانی که دوستان ما هستند بندرت مستقیماً ما را برای نتایج هولناکی که اغلب تجربه میکنیم سرزنش میکنند.خرید این داروهای خطرناک برای افراد دائم الخمر بسیار آسان است و پس از یکبار مصرف بدون هرگونه قضاوتی،فرد مایل به ادامه مصرف آن خواهد بود.
در میان گذاشتن با مردم
اگر به عموم مردم بگویم که امتیاز جهانی جمعیت الکلی های گمنام آن است که عضو الکلی های ناشناس هستم آنگاه ممکن است آنها نیز این مطلب را به بسیاری دیگر بگویند و بدین شکل ممکن است مردم بگویند این گمنامی که میگوئید حقیقت ندارد.
اعضائی از جمعیت الکلی های گمنام که عضویت خود را در این جمعیت به شکل عمومی مطرح میکنند فراموش کرده اند که در دوران شراب خواری کسب موقعیت اجتماعی و جاه طلبی های دیگر هدف اصلی آنها بوده است.آنها به این نکته توجهی ندارند که ناخودآگاه توهمات خطرناک و کهنه خود را دنبال میکنند.گوئی فراموش کرده اند که ناشناس ماندن اغلب به معنای قربانی کردن میل به قدرت،کسب موقعیت اجتماعی و پول است.چنین اعضایی فراموش کرده اند که اگر تلاش های جمعیت دچار روزمرگی شود کل تاریخ فعالیت های الکلی های گمنام تغییر میکند و ما دانه های ویرانی خود را در قالب جامعه میکاریم.
با این همه مایل هستم به این نکته اذعان کنم که وقتی بسیاری از ما (مثل خود من) دچار وسوسه مصاحبه با رسانه های آمریکا میشویم تعداد اندکی اسیر این وسوسه شده و از پیله گمنامی خود بیرون می آیند.
تکبر و متضاد آن
زمانی که در اولین جلسه کمک به الکلی های گمنام دو سخنران عنوان صحبت های شان را تحت عنوان "خدا،تا آنجا که من درک کرده ام" قرار دادند به سختی میشد دورنمای مثبتی در آن دید.رویکرد آنها متکبرانه بود.
در حقیقت آخرین سخنران از عقاید شخصی خود نسبت به الهیات دور شد.هر دو سخنران همان اشتباهی را که من سال گذشته مرتکب شده بودم را تکرار میکردند.تلویحاً در هر موردی که صحبت میکردند عقیده مشترکی وجود داشت: "جماعت به ما گوش فرا دهید.ما تنها شعار واقعی الکلی های گمنام را داریم و به نفع شما است که آن را بپذیرید".
من "تواضعی موقتی" را به عنوان طرز برخوردی مطمئن و ایمن در میانه راه احساسات خشونت آمیز شدید می بینم.آنجا جای کاملاً آرامی است که میتوانم در آنجا دید و تعادل کافی داشته باشم تا قدم کوچک بعدی را در جاده علامت گذاری شده بگذارم جاده ای که به سوی ارزشهای جاودان میرود.
منشاء انرژی
وقتی جنگ جهانی دوم آغاز شد الکلی های گمنام با توکل به قادر متعال شروع به پس دادن آزمایش امتحان اصلی خود نمود.این جمعیت خدمات رسانی خود را آغاز کرد و در سراسر جهان پراکنده شد.
آیا آنها قادر به برقراری نظم و ایستادگی زیر آتش و تحمل بدبختی جنگ بوده اند؟ آیا آنها توانستند با توکلی که در جمعیت الکلی های گمنام آموخته بودند به پیش بروند؟
آری،توانستند.حتی خطایا و عیاشی های کمتری نسبت به اعضای مشابه در صلح داشتند.آنها توانایی تحمل شجاعت را مانند دیگر سربازان داشتند.حتی در آلاسکا و یا "سه پل سالرنا" توکل آنها به قادر متعال کار میکرد.
توکل آنها دور از ضعف و ناتوانی،منشاء اصلی قدرت آنها بود.
انتخاب نامحدود
برخی از الکلی ها تصورشان بر آن است که حتی اگر نزدیک الکلی های گمنام شوند هم باید خود را با نوعی خاص از تعالیم مذهبی و دینی تطبیق دهند و از این بابت تحت فشار خواهند بود.
آنها درک نمی کنند که داشتن ایمان،امری ضروری برای اعضای الکلی های گمنام نیست و اینکه خلاصی از الکل با حداقل ایمان هم به دست می آید.مفهوم ما از قدرت برتر و خدا – همان قدر که او را درک میکنیم – همان چیزی است که امکانات تقریباً نامحدودی از توانایی های روحانی و عملی در اختیار هر کسی قرار میدهد.
در مسیر مکاشفه زندگی خود بر جنبه های معنوی تأکید داشته باشید.اگر انسانی تجاهل گرا یا کافر باشد برای او روشن کنید که مجبور به پذیرش تعبیر شما از خدا نیست.او میتواند هر تعریفی از خدا را که دوست دارد و برای او قابل قبول است را انتخاب کند.
مهمترین چیز آن است که او به قدرت برتر از خود،باور داشته باشد و با اصول معنوی زندگی کند.
ساعات تصمیم گیری
نمی توان به سادگی با نوشتن نقاط ضعف و قدرت شرایط زندگی،تصمیمات بزرگی را گرفت.نمی توانیم همیشه به آنچه که در نظر ما منطقی می آید وابسته باشیم.زمانی که درباره منطق ما تردید وجود داشته باشد منتظر خدا میمانیم و به صدای شهود گوش میدهیم.اگر در تفکر ما این صدا پیوسته باشد اعتماد کافی را به دست خواهیم آورد تا بر اساس آن عمل کنیم و نه بر اساس منطق.
اگر بعد از تمرین به این دو روش هنوز مطمئن نیستیم پس باید راهنمایی بیشتری را طلب کنیم و در شرایطی که ممکن باشد تصمیمات مهم را به تعویق بیندازیم بر این اساس با علم بیشتری نسبت به موقعیت مان،منطق و شهود ممکن است به نحوی با هم بر سر یک موقعیت به توافق برسند.
اما اگر تصمیم گیری باید در حال حاضر انجام گیرد نگذاریم که ترس باعث شود از زیر آن شانه خالی کنیم.درست یا غلط ما همیشه از تجربیات سود میبریم.
تحمل واقعی
همچنان که به خوبی های دیگران باور داریم اندک اندک توانایی پذیرش گناهانشان را نیز خواهیم کرد.بگذار اصطلاح محکم و با معنی "بگذارید همیشه عاشق خوبی های دیگران باشیم و هرگز از بدی هایشان نهراسیم" را بنیان نهیم.
در نهایت شاهد خواهیم بود که همه مردم از جمله خود ما تا حدی از لحاظ عاطفی،بیمار هستیم و به کرّات دچار اشتباه میشویم.زمانی که این اتفاق می افتد به تحمل واقعی دست خواهیم یافت و در خواهیم یافت که معنی عشق واقعی به دوستان مان چیست.
ساختار شخصیت
از آنجا که اکثر ما با آرزوهای طبیعی فراوانی زاده شده ایم چندان عجیب نیست که اغلب اجازه میدهیم این آرزوها فراتر از اهداف مورد نظرشان روند.هنگامی که این آرزوها ما را کورکورانه به پیش می رانند و یا هنگامی که بطور عمدی و آگاهانه میخواهیم که این آرزوها بیش از حد امکان و میزان لازم ما را سرشار از رضایت خاطر و لذت کنند این نشانه آن است که از کمال مطلوبی که پروردگار برای ما در نظر گرفته است در حال انحراف به سطوح پائین تری هستیم.اگر چنانچه مایل هستید از گناهان ما مطلع شوید این هم میزان نقص های موجود در شخصیت ما است.
اگر تقاضای عفو کنیم بی تردید خداوند اشتباهات ما را می بخشد.اما در هیچ موردی همه کار ما را تمام و کمال انجام نمی دهد مگر آنکه خود ما هم دست به کار شده تلاش کنیم.این همان چیزی است که مشتاقانه تلاش میکردیم تا برای خود به انجام رسانیم.
تنها چیزی که خداوند از ما میخواهد آن است که به بهترین شکلی که میتوانیم موجبات بهبود ساختار شخصیت خودمان را فراهم آوریم.
شرافت و خود فریبی
همواره از ایمان اغراق آمیزی که به صداقت خودم داشتم آرامش یافته ام.خویشان جدید انگلیسی من با گفتن این جمله که "گفتار انسان،تعهد او است" به من آموختند که باید به مسئولیت ها و تعهدات،حرمت گذاشت.پس از این تربیت بسیار دقیق،مسئله صداقت همیشه خیلی ساده به نظر میرسید آن هم با گفتن اینکه: من هرگز کسی را آزرده نکرده ام.
با این وجود این بخش کوچک از شرافتی که فوراً کسب شده بود سبب ایجاد برخی از مسئولیت های جالب شد.من هرگز در زدودن نگاه تحقیر آمیز رفتار بازاری خودم در "وال استریت" که کلاه گذاشتن شر مشتریان شان را شعار خود ساخته بودند کوتاهی نکردم.کلاه گذاشتن سر مردم کاملاً خودخواهانه است اما عواقب آن یعنی خودفریبی به شکل شدیدتری بروز میکند.صداقت ارزشمند من به زودی تبدیل به پوششی شد که در زیر آن میتوانستم به راحتی بسیاری از اشتباهات جدی خودم در سطوح مختلف زندگی را پنهان کنم.سال های بسیاری است که شرافت سبب شده است نگاه مثبتی نسبت به خویش داشته باشم.
دعا کردن برای دیگران
حتی هنگام نیایشی صادقانه ممکن است اسیر وسوسه شویم.ما،عقایدمان را به خیال خود در راستای اراده خداوند تنظیم میکنیم و می پنداریم که اراده خداوند نیز همان چیزی است که ما میخواهیم.به خودمان میگوئیم "بیماری مهلک فلان انسان میبایست معالجه شود" یا "آن یکی میبایست از بابت رنج عاطفی اش آسوده خاطر باشد" و ما برای این موارد ویژه دعا میکنیم.
البته چنین عباداتی اساساً اعمال خوبی محسوب میشوند اما اغلب بر مبنای این فرض استوار هستند که ما می دانیم خواست خداوند برای شخصی که برای او دعا میکنیم چیست.این به معنای آن است که با ادامه این کار با نیایشی صادقانه ممکن است در وجود ما اندکی جسارت و خودپسندی بوجود آید.
این تجربه جمعیت الکلی های گمنام است که مخصوصاً در چنین مواردی میبایست برای آنچه که خواست الهی است دعا کنیم حال هر چه که هست و باید این دعا را در حق دیگران به همان خوبی انجام دهیم که برای خود بجا می آوریم.
آینده جمعیت
ثابت شده است که جمعیت الکلی های گمنام قادر است در هر جا و تحت هر گونه شرایطی روی پای خود بایستد.جمعیت به جایی رسیده است که از هر گونه وابستگی به اعضاء و یا تلاش های برخی از قدیمی ها مثل من بی نیاز است و نوبت به اعضای جدید توانا و پرشوری رسیده است که در مواقع نیاز،خودی نشان میدهند.گذشته از این انجمن الکلی های گمنام به اندازه کافی به چنان بلوغ روحانی رسیده که بداند وابسته به پروردگار است.
واضح است که نخستین وطیفه ما در برابر آینده جمعیت الکلی های گمنام،حفظ کردن همه نیرویی است که هم اکنون داریم.فقط یک سرپرستی هشیارانه بیش از هر چیزی میتواند چنین اطمینانی را بدهد.تحسین ها و موفقیت های بسیاری که در هر جا نصیب ما میشود رضایت خاطری مغرورانه را در وجود ما پدید می آورد که ما هرگز نباید در برابر آن خام شویم.این یک وسوسه زیرکانه است که میتواند امروز ما را بی رونق کند و از قضا فردای ما را نیز متلاشی نماید.ما همیشه برای مواجه شدن با ناکامی ها و حتی پشت سر نهادن شکست و بحران،متحد شده ایم.مشکلات ما نوشابه های الکلی شده بودند.چقدر خوب است که برای مواجهه با موفقیت ها هم توانا باشیم.
خرد،پلی به سوی ایمان
ما همواره با مسئله ایمان،رو در رو مواجه بودیم.پاک کردن صورت مسئله ممکن نبود.برخی از ما مسیر طولانی خِرد به سوی ساحل مطلوب ایمان را پیاده طی کرده بودند ساحلی که دست های زیادی برای خوشامد گوئی صمیمانه به سوی آنها دراز شده بود.اگر چه از همه آنچه که تاکنون خِرد برای ما به ارمغان آورده بود سپاسگزار بودیم با این حال به دلیل نامشخصی نمی توانستیم کاملاً به ساحل قدم بگذاریم.شاید بیش از حد به خِردی که در مسیر قبلی آن را طی کرده بودیم وابسته شده بودیم و شاید دوست نداشتیم این خِرد را که حامی ما بود را از دست بدهیم.آیا به خاطر داشتن نوعی ایمان که شاید خود ما هم از آن غافل هستیم،نبود که به جایی که الان در آن قرار داریم رسیده ایم.
چرا به خِرد،باور نداشتیم؟ آیا به توانایی مان برای اندیشیدن اعتماد نداشتیم؟ آری،ما بطور رقت انگیزی به خِرد،وفادار مانده بودیم.سرانجام دریافتیم که این ایمان است که همیشه همراه ما بوده است.
هرگز دوباره همان نیست
پی برده اند هنگامی که یک فرد الکلی از بیماری خودش تصویری دقیق در ذهن یک الکلی دیگر میسازد ذهنیت شخص شنونده هرگز نمی تواند مانند گذشته باشد.فرد شنونده بدنبال هر باده گساری به خود خواهد گفت: شاید فعالیت جمعیت الکلی های گمنام،درست و یاری رساندن باشد.چنین فردی غالباً از هجوم مشکلات طاقت فرسا با یقین و اعتماد به سوی ما خواهد آمد.
در سالهای اولیه،برخی از کسانی که در جمعیت الکلی های گمنام،هوشیاری یافتند به اشخاصی عبوس و کاملاً ناامید تبدیل شدند.اما سپس با الکلی های با درصد اعتیاد کمتر و حتی تعدادی از افراد مستعد برای اعتیاد به الکل،موفقیت هایی کسب کردیم.اعضای جدیدتری در جمعیت حضور یافتند که هنوز صاحب شغل،خانه،سلامتی و حتی شأن اجتماعی خوبی بودند.
البته برای تازه واردها لازم بود که به لحاظ احساسی،طعم تلخ اسارت در برابر الکل را بچشند ولی برای پذیرفتن پیروزی در جنگ با این مصیبت لازن نبود که خود را در غم غرق سازند.
رهائی از بردگی
در گام سوم،بسیاری از ما بر طبق شناختی که از خالق مان داشتیم به او گفتیم: خدایا،من خود را به تو می سپارم به علت آنکه مرا آفریدی و در حق من بسیار کارها نمودی آن چنان که خود خسته شدی.مرا از اسارت نفس،رهائی بخش،چرا که آن وقت قادر هستم بهتر به آنچه که اراده توست عمل کنم.مشکلات من را حل کم،چرا که بتوانم با قدرتی که تو به من ارزانی داشته ای دیگران را یاری رسانم و به آنان عشق بورزم و مسیر زندگی را آن چنان که تو خواسته ای نشان آنها دهم.باشد که همیشه طبق خواسته تو عمل کنم!
پیش از برداشتن این گام،اطمینان حاصل کردیم که آماده هستیم.سپس توانستیم کاملاً خودمان را به پروردگار مان تسلیم کنیم.
دستیابی به تواضع
دریافته ایم که همیشه لازم نیست که بالاجبار متواضع شویم.همچنان که تواضع در وجود انسان از رنج و مشکلات پیوسته حاصل میشود،میتواند به شکل ارادی و اختیاری نیز در وجود ما بوجود آید.
با دانستن این نکته که اگر بدنبال کسب تواضع نباشیم الکلیسم،ما را هلاک خواهد کرد بر این اساس اگر چه ممکن است هنوز تا اندازه ای مقاومت کنیم ولی بالاخره شروع به تمرین تواضع میکنیم.چرا که عملی است که ارزش انجام دادن را دارد.بر این اساس روزی می آید که گاه فرجام است یعنی روز خلاصی یافتن از طغیان هایی بیشمار.در این روز راه تواضع را برای همیشه و در اعماق قلب مان در زندگی انتخاب میکنیم.
ایمان و عمل
تحصیلات و تعلیمات مذهبی شاید برای بسیاری برتر از آموخته های شما در الکلی های گمنام باشد.چنین افرادی همواره به این فکر میکنند که شما چگونه میتوانید چیزی به دانسته های قبلی آنها اضافه کنید.
ولی مشتاق خواهد بود تا بداند که چرا آموخته هایشان به کار نمی آیند و چرا آداب و رسوم شما بدینگونه نیک عمل میکند.این مثالی برای این واقعیت است که تنها ایمان کافی نیست.ایمان برای اینکه نقش حیاتی داشته باشد باید با ایثار و عدم خودخواهی و اعمال سازنده همراه باشد.
بااشراف به این نکته که چنین افرادی ممکن است نسبت به شما اطلاعات بیشتری از مذهب داشته باشند به آنان یادآوری کنید که هر چند ایمان شان عمیق است با این حال این ویژگی به تنهایی چندان به کمک شان نمی آید.
دکتر باب برای تعلیمات روحانی خودش به من نیازمند نیست.او بیش از من از این تعلیمات آگاه است.مسلماً چیزی که او در اولین ملاقات ما بدان نیازمند بود تواضع عمیق و درکی بود که فقط یک الکلی میتواند به دیگری عرضه کند.چیزی که من بدان نیازمند بودم فروتنی،از خود گذشتگی و مهربانی با هم توأم بود.
خانه تکانی را بطور کامل انجام دهید
گاه و بی گاه تازه واردها تلاش میکنند تا برخی عادات نادرست زندگی شان را حفظ کنند و گام پنجم یعنی فروتنی و تواضع را ندیده انگارند.چنین افرادی بدون استثناء دوباره به الکل روی می آورند و با پایان یافتن مراحل و گامهای برنامه تعجب میکنند که چرا موفق نشده اند.
ما به این اعتقاد هستیم که دلیل این شکست آن است که آنها هیچ وقت خانه تکانی وجودشان را بطور کامل انجام نداده اند.چنین افرادی فهرست درست و کاملی از تمام کارهایی که باید انجام دهند را تهیه کردند اما در انجام فهرست به شکل درست و کامل،کوتاهی کردند.آنان خیال میکردند که ترس و خودستائی در وجودشان از میان رفته و به تواضع در زندگی دست یافته اند اما واقعیت آن است که این اعضاء به همان اندازه که لازم است صداقت،تواضع و شجاعت را فرا نگرفته بودند.
فقط سعی کنید
در دوران نوجوانی خودم مجبور بودم نقش یک قهرمان را بازی کنم زیرا در واقع قهرمان نبودم.مجبور بودم یک موسیقیدان باشم زیرا نمی توانستم هیچ آهنگی بنوازم.ناچار بودم در یک مدرسه شبانه روزی،مبصر کلاس باشم.به ناچار در هر کاری باید اولین میبودم چرا که در قلب لجوج خود حس میکردم در بین مخلوقات خداوند از همه کمتر هستم.نمی توانستم احساس شدید حقارت را بپذیرم و بنابراین برای آن که کاپیتان تیم بیسبال باشم مبارزه میکردم و همچنین نواختن ویلون را آموختم.باید همواره برترین میبودم.اصلی که زندگی خودم را بر پایه آن بنا نهاده بودم "همه یا هیچ" بود.
خوشحال هستم از اینکه برای آن شغل جدید،قصد تلاش داری اما اطمینان حاصل کن که تو تنها قصد "تلاش کردن" داری.اگر خودت را درگیر این نگرش کنی که "من باید موفق شوم،من نباید شکست بخورم،من نمی توانم شکست را بپذیرم" آن وقت است که عملاً عدم موفقیت خود را تضمین کرده ای این قضیه میتواند برگشت به الکل را هم تضمین کند.اگر فقط به امور مخاطره آمیز همچون تجربیاتی سودمند بنگری آن وقت همه چیز بر وفق مراد خواهد بود.
تمرین های سازنده
در جمعیت الکلی های گمنام افرادی هستند که به آنها عیب جویان "مخرب" میگوئیم.سیاستمدارانی که برای دستیابی به مقاصدشان اتهام میزنند البته همه اینها با نیّت خیر و کمک به جمعیت الکلی های گمنام است! اما آموخته ایم که این افراد واقعاً میتوانند به شکلی مخرب هم رفتار نکنند.میبایست با دقت به آنچه که اینان میگویند گوش فرا دهیم.گاهی اوقات آنها و گاهی مواقع نیز تنها بخشی از گفته هایشان درست است.اگر ما نیز میخواستیم مثل آنها رفتار کنیم آنگاه چه طرف مقابل کاملاً واقعیات را بگوید و چه تنها به بخشی از واقعیات اشاره کند و چه کاملاً کذب بگوید سبب ناراحتی ما میباشد.اگر آنها همه حقیقت و یا حتی بخش ناچیزی از آن را بگویند از آنها تشکر میکنیم و می پذیریم که قبلاً در اشتباه بوده ایم.اگر آنها یاوه بگویند،میتوانیم نایده بگیریم و یا به صورت دیگری متقاعدشان کنیم.در غیر این صورت متاسف هستیم از اینکه آنها اینقدر سمج و لجوج هستند و باید سعی کنیم که کل این قضیه را فراموش کنیم.
در برابر نقدهای سازنده چنین روشهایی بهتر برای افزایش صبر و استقامت وجود دارد البته حتی بسیاری از اعضای معقول در نهایت دیدگاه ما را تائید میکنند.
بعد از ماه عسل
برای بیشتر ما نخستین سالهای حضور در انجمن الکلی های گمنام چیزی شبیه به دوران ماه عسل است.در آنجا دلیل جدید و محکمی برای زنده ماندن و انجام فعالیت های شاد وجود دارد در نتیجه مدتی از مشکلات اصلی زندگی دور میشویم.اینها همه سعادتی است که نصیب ما شده است.
اما وقتی این ماه عسل بتدریج پایان می یابد ما نیز مانند دیگران به ناچار ضربه خواهیم خورد و این دقیقاً نقطه شروع آزمایش ها است.ممکن است گروه،ما را به حاشیه براند و یا مشکلات در خانه و یا دنیای خارج،تنش ساز باشند.سپس الگوهای رفتاری گذشته دوباره ظاهر میشوند.اینکه چطور بتوانیم آنها را تشخیص دهیم و چگونه با این تنش ها مواجه شویم میزان پیشرفت ما را نشان خواهد داد.
خِرد همیشه نشان داده هیچ کس تا زمانی که به مرحله خودشناسی نرسد و آنچه را که برای او اتفاق می افتد را نپذیرد و صبورانه در راه تصحیح اشتباهات خودش نکوشد،نمی تواند زندگی بهتری را برای خود بسازد.
نامه ای به دکتر کارل یونگ
نقطه مشترک اغلب تغییر و تبدیل های اساس زندگی – شکل های مختلف این تغییرات مهم نیست – فروپاشی نفس است و فرد خود را در وضعیتی دشوار می بیند.
در مورد من این تنگنا با مصرف مداوم الکل ایجاد شده بود و احساس ناامیدی توسط پزشک معالج به شکل گسترده ای در من تشدید میشد.ناامیدی من وقتی بیش از پیش تشدید و عمیق شد که یکی از دوستان الکلی من،یکی از نظریات شما را در رابطه با ناامیدی را با من در میان نهاد.
در نتیجه تجربه معنوی خودم،تصویری از جامعه الکلی ها برای من پدیدار شده است.اگر هر یک از افراد الکلی،خبر علمی افسردگی ناشی از مصرف الکل را به کسانی که تازه وارد هستند را بدهند آنها به خوبی این حقیقت را درک میکنند اینکه الکلیسم سبب ناامیدی میشود و اینکه الکلی های گمنام همواره با ناامیدی در مبارزه بودند نشانگر و مؤید آن است که پایه و اساس تمام موفقیت های این جمعیت در واقع همین مبارزه با ناامیدی است.
شادی – وقتی آزاد هستیم
برای بیشتر مردم عادی،مشروب خوردن،رهایی از نگرانی ها،ملالت ها و بی حوصلگی ها است.این امر سبب داشتن ارتباطی صمیمی با دوستان و احساس خوشایندی نسبت به زندگی است.
اما این نظیه در مورد کسانی مثل ما که روزهای بسیاری را به نوشیدن بیش از حد می پردازند صدق نمی کند.لذتهای گذشته از بین میروند.در چنین وضعیتی احساس عمیقی در ما ایجاد میشود و میخواهیم از زندگی مثل گذشته لذت ببریم و خودمان را اینگونه گول میزنیم که معجزه ای به یاری ما خواهد آمد و نجات مان خواهد داد.با این حال هر چه بیشتر تلاش میکردیم بیشتر شکست میخوردیم.
ما اطمینان داریم که خداوند،دوست دارد ما را شاد و سرزنده و آزاد ببیند.به همین دلیل به این باور تن در نمی دهیم که لزوماً زندگی همچنان که برای برخی از ما پیش آمده عرصه ترس و نگرانی ها است و برای ما روشن شده است که بیشتر خودمان عامل نگرانی هایمان هستیم.
تمایل به باور داشتن
هرگز نگذارید تعصباتی که نسبت به مفاهیم معنوی دارید مانع شود که از خودتان بپرسید معنویات برای شما چه معنی و مفهومی دارد.در آغاز این همه آن چیزی است که برای شروع رشد معنوی ما و ایجاد ارتباط آگاهانه ما و پروردگار مورد نیاز بود.پس از آن خود را در حال پذیرفتن چیزی دیدیم که تا پیش از آن در نظر ما کاملاً دور از دسترس مینمود و آن چیز رشد بود.اما اگر میخواستیم رشد کنیم باید از یک نقطه شروع میکردیم.بنابراین در ابتدا از ایده های خودمان راجع به خدا – هر چند محدود بود – استفاده کردیم.
باید از خودمان سوال میکردیم: آیا اکنون به باور رسیده ایم و یا آیا میخواهم باور کنم که قدرتی بزرگتر از من وجود دارد یا خیر.هر گاه انسانی توانست بگوید که به باور رسیده است حتی اگر میزان آن کم باشد و یا بگوید که میخواهد به باور برسد ما مؤکدانه به او اطمینان می بخشیم که به سوی هدف خود در حرکت است.
با دیگران شراکت کنیم
همچنان که معنویت هر چه بیشتر در زندگی ما رنگ میگیرد.بیشتر برای ما روشن میشود که در گذشته اگر احساس امنیت میداشتیم زندگی خود را بر اساس بده بستان شکل داده بودیم اما اکنون میبایست که حس شراکت یا برادری را با تمام کسانی که اطراف ما هستند را بوجود آوریم.دریافته ایم که باید دائماً بدون چشم داشتی برای باز پرداخت از خودمان و وجودمان هزینه کنیم و رسیدیم بجائی که دیدیم مردم چنان شیفته ما گشته اند که هرگز بیش از آن چنین نبوده اند و حتی اگر از ما خوششان هم نیامده است آن را درک میکنیم و این امر تاثیر شدیدی بر ما نمی گذارد.
وحدت،تاثیرگذاری و حتی بقای انجمن الکلی های گمنام همواره بستگی به رغبت مستمر ما در جهت ترک برخی از بلند پروازی ها و آرزوهای شخصی مان برای داشتن سلامتی و رفاه فراوان دارد.دقیقاً همانطوری که ایثار به معنای بقا برای یک فرد الکلی است به معنای وحدت و بقا برای گروه و برای همه اعضای جمعیت الکلی های گمنام نیز هست.
خداوند،ما را رها نخواهد کرد
به من گفته اند که شما در گرفتاری ها تحملی عالی دارید.این مشکلات حالتی از سلامتی را پدید می آورند.این گرفتاری شانس بیان سپاسگزاری برای بهبودتان را در انجمن الکلی های گمنام به من میدهد خصوصاً شانسی برای توضیح بیشتر دستورالعمل های انجمن که شما هم اکنون به صورت بسیار امیدوار کننده ای آن را به انجام میرسانید.
بدون شک شما از دانستن آن که جمعیت الکلی های گمنام تقریباً از این لحاظ صاحب رکوردی است خوشحال خواهید شد.این بخاطر آن است که گمان میکنم ما آگاه هستیم که خداوند در هنگام نابسامانی اوضاع رهایمان نخواهد کرد به راستی او حتی هنگامی که اسیر الکل بودیم هم ما را رها نکرد و بر این اساس در بقیه زندگی نیز رها نخواهد کرد.
بطور قطع خداوند قصد ندارد ما را از همه مشکلات و گرفتاری ها مصون نگه دارد و همچنین در آخر او به اصطلاح ما را از مرگ در امان نگه نمی دارد مرگی که در واقع دربی است که به حیاتی نوین گشوده میشود.حیاتی که در آن باید در میان کاخ های مجلل پروردگار اقامت گزینیم.با دانستن این موارد می دانم که ایمان همه وجود تو را فرا گرفته است.
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ۳۱ | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ |
| ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ |
| ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ |
| ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ |
| ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | ۳۱ | ۱ | ۲ | ۳ |
| ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ |